54746_orig
مروری بر خاطرات هنرمند شهید،اسماعیل عبدالصمدی

از وسوسه های شیطانی تا شهادت

روز اجرای تئاتر وسوسه‌های شیطانی که رسید. همه منتظر هنر نمایی اسماعیل و دوستانش بودند، هر کدامشان که به روی سن می‌رفت، همه انگشت به دهان نگاهشان می‌کردند.
گفتمان نیوز، شب از نیمه گذشته بود و تیم تئاتر اسماعیل دست از تمرین بر نمی‌داشت، آقای رمضانی نویسنده نمایش نامه، نشست کنار ستون و به خودش کش و قوصی داد و گفت:
اسماعیل پرده‌های نمایش چی شد؟

اسماعیل از روی سنی که با دو سه ردیف بلوک ساخته بودند پرید پایین و گفت: نگران نباش خطاطی‌هاشو دادم به آقای قاسمی خطش حرف نداره.

حسن که به جمعشان پیوست. اسماعیل: صدایش را کلفت کرد و گفت: خسته نباشید جناب عابد التماس دعا.

حسن به گردنش ورزشی داد وگفت: حالا با این نقش عابد تو تا آخر عمر به من بگو جناب عابد.

محمد شانه بالا انداخت و گفت: چشم جناب عابد

روز اجرای تئاتر “وسوسه‌های شیطانی” که رسید. همه منتظر هنر نمایی اسماعیل و دوستانش بودند، هر کدامشان که به روی سن می‌رفت، همه انگشت به دهان نگاهشان می‌کردند.




تولد پيامبر خدا حضرت عيسي مسيح(ع)
 
قرآن کریم:
يا مَريمُ إنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنهُ اسمُهُ المَسيحُ عِيسَي ابنُ مَريمَ وَجيِهاً فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ و مِنَ المُقَرَّبينَ)
اي مريم! خدا تو را به كلمه‏اي از جانب خودش بشارت مي‏دهد كه نامش مسيح ، عيسي بن مريم است ؛ در حالي كه در دنيا و آخرت آبرومند و از مقرّبان الهي است
آل عمران ، آيه ۴۵ .
 
امام علي‏ عليه السلام درباره حضرت عيسي‏ عليه السلام فرمودند :
. . . وَلامالٌ يَلفِتُهُ و لا طَمَعٌ يُذِلُّهُ ، دابَّتُهُ رِجلاهُ و خادِمُهُ يَداهُ
نه مال و ثروتي داشت كه او را به خود مشغول گرداند و نه طمعي كه به خواري‏اش اندازد ، مركب او دو پايش بود و خدمت كارش دو دستش
نهج البلاغه ، خطبه ۱۶۰ .






همسفران این زائر گفتنه اند که وی پس از مشاهده حرم ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) منقلب شده و پس از چند لحظه به روی زمین افتاده و از دنیا می‌رود.

یکی از فرزندان این زائر گفت: شنبه هفته گذشته پدرم به همراه ۱۰ زایر دیگر پای پیاده راهی زیارت عتبات عالیات شدند.

مسلم ندیمی افزود: بنا بر مشاهدات همسفران، پدرم پس از مشاهده حرم ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) منقلب شده و پس از چند لحظه به روی زمین افتاده و از دنیا می‌رود.

وی گفت: همراهان پدرم پس از به زمین افتادن، وی را به چادرهای هلال احمر ایران رسانده اند که پزشکان مستقر در این جمعیت علت فوت را ایست قلبی اعلام کردند.

وی گفت: روز گذشته که قرار بود پدر از زیارت کربلای معلی بازگردد، خبر فوت وی را از همراهانش شنیدیم.

ندیمی افزود: اعضای خانواده تصمیم گرفته اند که جسد پدر را در کربلا به خاک بسپارند به همین منظور تعدادی از بستگان آماده حرکت به سمت کربلا شده اند.

زائری که با دیدن حرم امام حسین جان سپرد




شفای دختر پاکستانی در کربلا+عکس

 دختری پاکستانی که به دلیل بیماری فلج اطفال سال‎ها امکان حرکت را از دست داده بود، پس از حضور در حرم سید الشهداء علیه‎السلام شفا گرفته و با قدم‎های خود به سمت ضریح مطرح حضرت حرکت کرد.

 کانون خبر ، پایگاه رسمی عتبه حسینی نوشت: سمیره ولی محمد دختر فلج پاکستانی که به همراه پدر و مادرش از پاکستان به زیارت عتبات عالیات مشرف شده بود، روز گذشته با حضور در حرم مطهر حسینی، به ناگاه از روی صندلی چرخدار خود برخاسته و به سمت ضریح سیدالشهداء حرکت کرده است.

شیخ حمزه فتلاوی، یکی از مسئولان بخش راهنمایی شرعی عتبه مقدسه اعلام کرد: در ساعت ده صبح روز گذشته، پس از شنیدن فریادهایی در حرم حسینی، مردم دختربچه‎ فلجی را مشاهده کردند که به برکت امام حسین علیه السلام خداوند بر او منت گذاره و شفا یافته بود، به نحوی که این دختر با قدم‎های خودش به سمت پنجره‎های حرم امام علیه السلام به حرکت در آمد.

شفای دختر پاکستانی در حرم حسین+عکس

آنچنان که والدین این کودک اظهار کردند، ایمان آنها به خدا و اعتقادشان به مقام سیدالشهداء علیه السلام موجب شده بود که از پاکستان برای طلب شفای دختر فلج خود به زیارت عتبات عالیات مشرف شوند.

این در حالی است که تلاش‎های این خانواده برای درمان دختر معلولشان در بیمارستان‎های مختلف پاکستان در طول مدت سال‎های گذشته نیز به نتیجه‎ای نرسیده بوده است. بر این اساس در سال جاری برای طلب شفای سمیره به زیارت حرم امیرالمومنین علیه‎السلام و زیارت کربلا مشرف شده‎اند.

شفای دختر پاکستانی در حرم حسین+عکس

پدر و مادر سیمره در توضیح نحوه شفا یافتن این دختر فلج اعلام کرده‎اند: پس از زیارت حرم امیرالمومنین علیه السلام، امروز برای طلب شفای او ابتدا به زیارت حرم ابالفضل العباس رفتیم و از آنجا به سمت حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام به حرکت افتادیم، هنگامی که دخترم گنبد شریف حرم حسینی را دید به گریه افتاد و به امام حسین علیه السلام گفت که به سویت آمدم یا آقای من، به سویت آمدم ای سید جوانان بهشت و همینطور سخن می گفت تا اینکه داخل حرم حسینی علیه‎السلام شدیم، که ناگهان دختر فلج ما از روی ویلچر برخاست و شروع به حرکت به سمت ضریح سید الشهدا علیه السلام کرد.

شفای دختر پاکستانی در حرم حسین+عکس
 

 

 



شهید گمنامی که با یک کلمه ۴ اسیر گرفت

این شهید عزیز ما مظلوم و گمنام بود در عین اینکه تمام امور لشکر را به تنهایی می چرخاند اما هیچ جا حاضر نبود اسمی از ایشان برده شود وقتی ما از تبلیغات لشکر یک عدد فیلم ایشان را خواستیم اصلا وجود نداشت.

گفتمان نیوز، حاج موسی رضازاده در سال ۱۳۱۸ در خانواده‌ای متدین و مذهبی از کوی علیای کازرون چشم به جهان گشود. مهربانی و مردانگی او از همان بدو تولد در چهره او موج می‌زد و آزادی و عدالت‌خواهی در تون صدایش معلوم بود.

کسانی که سیرت وسیمای کودکیش را به خاطر دارند می‌گویند:

او صورتی محبوب و دوست داشتنی داشت. آرامش عجبی بر وجودش سایه انداخته بود و عطوفت و مهربانی در چهره‌اش هویدا بود از کودکی با مسجد و منبر آشنا بود. فرزند معنوی روحانیت و دل‌بسته و عاشق امام حسین (ع) بود. به انس با قرآن و نماز شب و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام از همان کودکی عادت داشت، طوری که تا لحظه شهادت نماز شبش ترک نمی‌شد.

استفاده اخروی از تامین معاش :

سردار شهیدحاج موسی در سال ۱۳۴۵ با بعضی از دوستانش وهمفکرانش به منظور تامین معاش وبه قصد تبلیغ راهی نور اباد ممسنی شد با سر مایه اندکی که داشت مغازه محقری به راه انداخت کاسب وحبیب خدا گشت اهل معامله بود لیکن با خدایش خوب معامله کرد . شهید شد و شاهد بر ما خاکیان در راه مانده………

حاج موسی شدیدا از فروش اجناسی که باعث تقویت رژیم پهلوی می شد خودداری می کرد و تغیر محل کارش از این روستا به ان روستا برای نزدیکانش تعجب آور بود چون قبل از اینکه نیت اقتصادی داشته باشد شرایط فرهنگی وسیاسی چنین اقتضا می کرد که هر از گاهی جهت ارشاد مردم تغیر مکان دهد.وی با اندک سرمایه ای که داشت نیاز تهدستان و فقیران بر طرف می کرد .و نمی گذاشت به خاطر عدم تمکن مالی به دام کمونیستها بیفتند . اود ر کنار کسب وکارش اقدام به پخش کتب مذهبی ورساله حضرت امام می نمو د وبا مرحوم باقری نژاد همکاری نزدیکی در ارشاد اهالی منطقه داشت .در واقع مغازه او کانون گرمی جهت تبلیغ و نشر احکام اسلامی بود.

http://up-montazer110.ir/uploads/13727681043.jpg




درباره (اتاق اشک) حرم رضوی چه می دانید؟

اگر احساس کردی دلت در روزمرگی ها هوای گریه کرده است، به اینجا سری بزن. مجلس روضه در «اتاق اشک» در تمام ایام سال برپاست.

درباره «اتاق اشک» حرم رضوی چه می‌دانید؟

قاصدنیوز: فرقی نمی‌کند از کدام نقطه ایران یا جهان راهی حریم ملکوتی امام هشتم(علیه السلام) شده باشی؛ گنبد را که می‌بینی، سلام می‌دهی، اذن دخول می‌گیری، وارد می‌شوی و یک‌راست راهت را می‌کشی و می‌روی طرف حرم. خیلی خوش به حالت اگر بغضی فرونشسته باشد در گلویت یا آینه چشمانت موج برداشته باشد با اولین نگاهی که انداخته‌ای به گنبد طلای امام رضا(علیه السلام). گریه، مانند همه توفیقات معنوی دیگر، روزی باید باشد. قطره‌های کوچک اشک، جان می‌شویند وقتی که از آسمان چشم‌ها سرازیر می‌شوند و بر گلبرگ گونه‌ها می‌نشینند.

اینجا مشهد است و تو حالا در حرمی؛ از صحن گوهرشاد که به طرف صحن جامع راه می‌افتی، از ایوان مقصوره که می‌گذری، سمت راستت، بیرون مسجد، اتاقک کوچکی قرار دارد که وسعتی دارد به اندازه تمام دنیا انگار! خیلی‌ها، حتی خادم‌ها، خبرندارند از وجود چنین جایی و خیلی‌ها وقتی می‌بینندت که بلافاصله بعد از نماز ظهر در صف ورود به اتاق ایستاده‌ای و فقط با نگاه پرسشگرانه‌ای، از کنارت می‌گذرند! اگر اینجا مدت زیادی پاتوقت بوده باشد، بسیاری از چهره‌ها برایت آشنا هستند. هرچند شوق ورود به اتاق و ترس از پرشدن و بی‌جا ماندن، هول و ولا می‌اندازد به جانت که زودتر بروی داخل، اما نگران نباش؛ اینجا همیشه جا برای همه هست. هرگز ندیده‌ام که کسی بی‌جا مانده باشد اینجا و این است که می‌گویم، وسعتی دارد به اندازه تمام دنیا این اتاق، وسعتی دارد به اندازه عشق و گستره‌ای دارد به اندازه اقیانوس اشک!

وارد که می‌شوی، باید گوشه‌ای را برای خودت پیدا کنی و مهربان بنشینی و جا باز کنی برای دیگری. در جلو جمعیت، پیرغلام‌ها هستند که به قانون نانوشته‌ای کسی نمی‌نشیند جایشان و احترام خاصی دارند پیش عزادارها. چشم که بگردانی چند نفری بینشان هستند که معروفند و چند نفری که نمی‌شناسی‌شان و گاهی آن گمنام‌ها از این معروف‌ها دلت را بیشتر می‌سوزانند! و در این میان، پیرمرد نورانی و با صفایی هست که محوریت مجلس با اوست. همه پیش از آنکه بخوانند، با چشمانشان رخصتی می‌گیرند از او؛ سید رضا مؤید است نام او. همان شاعر کم‌نظیراهل بیت(علیه السلام) در عصر حاضر. با توجه به ایام هفته، مجلس با توسل به عده خاصی از معصومان(علیهم السلام) شروع می‌شود... «یا وجیهاً»ای می‌گویند جمعیت و شفاعتی می‌طلبند و حاجاتشان را به روی دست می‌گیرند و یک‌جا می‌برند به آستان کرامت اهل بیت(علیه السلام). بعد از آن نوحه‌خوان‌ها یکی یکی کارشان را شروع می‌کنند و هرکدام با خواندن اشعاری ناب و لبریز از کنایه و آرایه و احساس و هنر، اشک می‌گیرند از جمعیت. آنها که قبلاً «مجمع‌الذاکرین»ی را تجربه کرده باشند با این مجلس خیلی زود ارتباط برقرار می‌کنند. اینجا مجمع‌الذاکرین است البته، اما ذاکرانش از قبل معلوم نیستند همیشه. گاهی درست وسط مجلس، صدای محزونی به روضه بلند می‌شود و همه و بیشتر پیرغلام‌ها، دل می‌دهند به مصیبت و هیچ کسی نمی‌پرسد نامت چیست، سابقه‌ات چیست؟ حتی اگر صدای زیبا هم نداشته باشد، با سوز و اخلاص ذاکر اشک جمعیت که دم مشکشان است انگار، در می‌آید.

اتاق اشک حرم امام رضا

مجلس هرچه بیشتر حال داشته باشد، مداح‌ها بیشتر مصیبت می‌خوانند، یعنی که اینجا همه چیز با دست غیبی اداره می‌شود انگار! مسیر روضه‌ها حتی اختیاری انتخاب نمی‌شود. معمولاً حدود یک ساعت طول می‌کشد جلسه و در پایان مجلس آقای دکتر که او هم سال‌ها پای ثابت این روضه است، روایتی می‌خواند که گاهی پندی اخلاقی می‌دهد به جوان‌ترها و گاهی قدر محبت اهل بیت عصمت(علیه السلام) را باز می‌گوید و گاهی درباره ایمان و اعتقاد می‌گوید. بعد هم دعا می‌کند و جمعیت «آمین» می‌گویند با دل شکسته و چشمان اشک‌بارشان و سرآخر رو به قبله سلام می‌دهند به چهارده معصوم(علیهم السلام) و وقتی نوبت به امام هشتم(علیه السلام) می‌رسد، رو می‌کنند به روضه مقدس آقا و شعری را با هم زمزمه می‌کنند که هر وقت آقای دکتر باشد این هم‌خوانی هم هست و گرنه یکی از پیرغلام‌ها بیتی می‌خواند در وصف فقر و احتیاج عزادارها و درد دلشان با آقا و بعد سلام می‌دهند.

نام این محفل را گذاشته‌اند «اتاق اشک» یا «اتاق عشق». البته معلوم نیست اولین بار کی و چه کسی اینجا را به این نام خوانده است اما هرچه هست نام با مسمّایی دارد اتاق. یک بار که روزی‌ات شود حضور در «اتاق عشق»، دیگر با هیچ چیز حاضر نیستی معاوضه‌اش کنی. کم‌کم زیارتت رنگ و بوی دیگری می‌گیرد؛ وقتی نفس پیرغلام‌ها و نوکران نشان‌دار سیدالشهدا(علیه السلام) می‌خورد به تو. وقتی بیرون می‌روی از اتاق اشک، راحت‌تر پرواز می‌کند دلت به بلندای آستان آسمانی امام هشتم(علیه السلام). چای روضه در «اتاق اشک» هم لذتی دارد برای خودش؛ مست می‌کند آدم را. همه بعد از روضه می‌نشینند و چای می‌خورند و نفس تازه می‌کنند و نفس می‌گیرند برای فردا روز!

 اگر احساس کردی دلت در روزمرگی ها هوای گریه کرده است، به اینجا سری بزن. مجلس روضه در «اتاق اشک» بعد از نماز ظهروعصر در تمام ایام سال برپاست...




چرا پیامبر(ص) در خانه خود دفن شدند؟
 

 اصحاب پیامبر (ص) در تعیین محلی که پیامبر (ص) در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا کردند، برخی گفتند باید حمل و در کنار قبر ابراهیم خلیل (ع) دفن شوند.

،  آن روزها زمزمه اسلام، آیین جدیدی که محمد(ص) در مکه آورده بود در شهر یثرب پیچیده بود و گروهی از دو قبیله بزرگ و مشهور اوس و خزرج این آیین را پذیرفته بودند و در 2 سال پی در پی پیمانی در مکه با محمد(ص) بسته بودند و در پیمان دوم او را به شهر خود دعوت کرده، وعده حمایت و پشتیبانی به او داده بودند.

 اینک خبر می رسید که پیامبر اسلام (ص) که از طرف قریش در فشار بود، بنابر این دعوت، مکه را ترک گفته رهسپار یثرب شده است. یثرب حال و هوای دیگری داشت، چشم های مشتاق نومسلمانان و همه آنان که دورا دور شیفته سخنان و رفتار او شده بودند به راه مکه دوخته شده بود و در انتظار ورود او به این شهر روزشماری می کردند. این انتظار چندان طول نکشید که خبر رسید پیامبر اسلام به دهکده "قبا" در حومه یثرب - که محل سکونت چند قبیله بود - وارد شده است. رسول خدا (ص) پس از چند روز توقف در قبا همراه گروهی از بنی نجار (اقوام مادری عبدالمطلب) سوار ناقه ای شده روانه یثرب گردید.

 هنگام ورود او به شهر، مردم با شور و علاقه فراوان از او استقبال کردند. سران و بزرگان قبائل، زمام ناقه پیامبر را می گرفتند و درخواست می کردند حضرت (ص) در محله آنها فرود آید. پیامبر می فرمود: راه شتر را باز کنید، او ماموریت دارد، او هر جا بخوابد، من همان جا فرود خواهم آمد (گویا رسول خدا با این تدبیر می خواست مثل داوری در باره نصب حجرالاسود، افتخار و شرف میزبانی او نصیب قبیله یا خاندان خاصی نشود و در آینده مشکلی ایجاد نشود) سرانجام شتر در محله بنی نجار در زمینی نزدیک خانه ابو ایوب انصاری (خالد بن زید خزرجی) بر زمین خوابید. در این هنگام که انبوه مردم در اطراف پیامبر (ص) گرد آمده هر کدام خواستار میزبانی حضرت (ص) بودند، ابو ایوب اثاث و لوازم سفر حضرت را به خانه اش برد و پیامبر (ص) به خانه او رفتند. بدین ترتیب افتخار میزبانی پیامبر نصیب ابوایوب گردید.




 

شهادت امام رضا (ع),نحوه شهادت امام رضا (ع),زندگینامه امام رضا (ع)

شرح شهادت امام رضا (ع) در منابع اسلامي
در روايتي از اباصلت آمده است: «مأمون، امام رضا (ع) را فراخواند و آن حضرت را مجبور كرد از انگور بخورد. آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد.»
درباره نحوه شهادت امام رضا (ع)، بيشتر عالمان شيعه و همچنين تعداد زيادي از علماي اهل سنت، قائل هستند كه آن حضرت مسموم و شهيد شده است. البته درباره عامل شهادت امام هشتم، اختلاف‌نظرهايي وجود دارد؛ اما قول مشهور اين است كه آن حضرت، توسط «مأمون» خليفه عباسي مسموم و به شهادت رسيد.
برخي از علماي اهل سنت بر اين نظرند كه مأمون، امام رضا (ع) را مسموم نكرده است و براي اين گفته خود دلائلي هم ذكر مي‌كنند. از جمله آن دلائل اين است كه مأمون دختر خود را به همسري امام جواد (ع) درآورد. مأمون به برتري امام رضا (ع) در برابر علما استدلال مي‌كرد. بعد از درگذشت امام رضا (ع) مأمون بسيار ناراحت و غمگين بود و...
در ادامه خواهيم گفت كه به هيچ يك از دلائل در اين رابطه نمي‌توان استناد كرد.
همچنين عده‌اي از علماي اهل سنت نيز بر اين باورند كه امام رضا (ع) مسموم شده است و عامل جنايت، عباسيان اما شخصي غير از مأمون، بوده است. براي مثال؛ ابن‌جوزي مي‌گويد: «وقتي عباسيان ديدند خلافت از دست آنها خارج شد (به واسطه ولايت‌عهدي) و به دست علويان افتاد، امام رضا (ع) را مسموم كردند.» اين قول نيز چندان صحيح به نظر نمي‌رسد؛ زيرا «بيشتر مورخان و راويان اجماع دارند كه مأمون سم را به امام (ع) داده نه غير او.»
همچنين روايات مستندي از امام رضا (ع) وارد شده است كه در آن، حضرت شهادت خود را پيش‌گويي كرده و عامل اين جنايت را مأمون دانسته است. امام رضا (ع) به هرثمة بن اعين مي‌گويد: «موقع مرگ من فرا رسيده است. اين طاغي (مأمون) تصميم گرفته مرا مسموم كند...»
عده‌اي از پژوهشگران معتقدند كه شورش عباسيان در بغداد و تصميم مأمون براي حضور در اين شهر، سبب شد تا اطرافيان اين خليفه به وي هشدار دهند كه در نبود وي و حضور وليعهد ـ كه منظور امام رضا (ع) بود ـ كار حكومت به مشكل برخواهد خورد و به همين دليل، مأمون، امام رضا (ع) را به شهادت رساند.
به نظر مي‌رسد انگيزه اصلي مأمون در به شهادت رساندن امام رضا (ع) همين مطلبي باشد كه ذكر شد. چرا كه قيام عباسيان در بغداد جز به خاطر ترس از روي كار آمدن علويان نبوده است.
طبري مي‌نويسد: «مأمون نامه‌اي به بني‌عباس در بغداد نوشت و مرگ علي بن موسي (ع) را به آنان اعلام كرد و از آنان خواست كه به اطاعت او درآيند؛ زيرا دشمني آنان با او جز با بيعت وي با علي بن موسي (ع) نبوده است.»




رحلت حضرت محمد(ص)

وفات پیامبر,وفات حضرت محمد(ص),رحلت حضرت محمد (ص)

رحلت حضرت محمد (ص)
در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.


پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:
" فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به  من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."


در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابي‌‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد.


سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد.


آگاه باشيد که من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم  ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد." آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند.

در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. " پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد.

زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."
سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.


جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود. شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجس





صفحه قبل1...56789...38صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران