روایتی تلخ از عملیات کربلای ۴

روزی که نیروها را جمع کردیم و به عقب برگشتیم

با شروع عملیات سید جمشید که جلودار نیروهای غواص بود و از طریق بی‌سیم با او در ارتباط بودیم ناگهان جایش را به حاجی محمد سعادت فرمانده غواص‌ها داد و خبر دار شدیم که سید شهید شده است.

خبرگزاری فارس: روزی که نیروها را جمع کردیم و به عقب برگشتیم
 

 

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس وبلاگ رهسپار قدیمی نوشت: در روزگار جنگ، در برخی از عملیات‌ها از همان آغاز آماده سازی نیروها برای عملیات احساس می‌کردم این عملیات موفقیتی ندارد و حلاوتی به کام‌مان نمی‌ریزد!

از جمله این عملیات‌ها، کربلای 4 بود؛ نمی‌دانم چرا دلم راضی نمی‌شد که این عملیات موفقیت آمیز باشد؛ کم کم که به روزها و ساعات آغازین عملیات نزدیکتر می‌شدیم دلهره‌ام بیشتر می‌شد.

آن روز عصر وقتی وارد جزیره مینو شدیم در نهری که عمود بر رودخانه اروند بود جرثقیل‌ها مشغول پیاده کردن قایق از روی کفی‌ها بودند؛ این یعنی ما می‌خواهیم در اینجا عملیات آبی خاکی انجام دهیم و عراقی‌ها بدون نیاز به دوربین می‌توانستند ما را رصد کنند.

یادم می‌آید در عملیات بدر وقتی می‌خواستیم قایق‌ها را برای عملیات به جزیره مجنون منتقل کنیم این کار را در تاریکی و ظلمت شب انجام دادیم تا مبادا دشمن متوجه‌مان شود.

دشمن هم دقیقاً ما را زیر نظر داشت و از همان ابتدای تاریکی شب شروع کرد به آتش ریختن بر روی ما؛ وقتی که قرار شد نیروهای گردان سوار قایق‌ها شوند دشمن محل استقرارمان را زیر آتش گرفت و یکی دوتا از قایق‌هایمان مورد اصابت قرار گرفت و مسعود مهدوی تبار نخستین شهید گردان این عملیات بود. لحظاتی بعد مجموعه کادر گردان که در کنار بهداری لشکر مستقر بودیم گلوله‌ای در نزدیکی‌مان منفجر شد و فرمانده گردان از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفته و مجروح شد.

با شروع عملیات سید جمشید که جلودار نیروهای غواص بود و از طریق بی‌سیم با او در ارتباط بودیم ناگهان جایش را به حاجی محمد سعادت فرمانده غواص‌ها داد و خبر دار شدیم که سید شهید شده است.

به هر تقدیر ما هم با قایق حرکت کردیم و پس از عبور از عرض اروند وارد جزیره سهیل شدیم جایی که نیروهای خط شکن گردان موفق به تصرف آنجا شده بودند؛ با اینکه ما به اهداف خود رسیده بودیم اما این پیروزی دلچسب مان نبود زیرا  صبح فردا با بالا آمدن آفتاب کم کم زمزمه عقب نشینی و برگشت به سمت ساحل خودی بگوش رسید؛ سردار شهید عظیم محمدی گفت: کم کم نیروهایتان را جمع کنید و به عقب برگردید.

و این گونه بود که خستگی تمام تلاش‌ها و زحماتی که بچه‌ها برای این عملیات متحمل شده بودند بر تنشان ماند و حسرت رفتن جمعی دیگر از یاران بر دلمان . از دوستان بخاطر تلخی این خاطره پوزش می‌خواهم.

 

 

 

چهارم دی‌ماه سالروز شهادت فرمانده محبوب گردان بلال سید جمشید صفویان گرامی باد.




شهیدی که در یادواره خود حاضر شد!

شهیدی که در یادواره خود حاضر شد!

به عنوان مجری در حال تشکر از دست‌اندرکاران برگزاری یادواره بودم و یک به یک از افراد و ارگان‌هایی که در برگزاری مشارکت داشته‌اند نام می‌بردم؛ ناگاه دیدم پدر شهید بهرامی که ردیف جلو نشسته بود با چهره‌ای ملتهب به من اشاره می‌کند.

خبرگزاری فارس: شهیدی که در یادواره خود حاضر شد!
 

 

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس علی موجودی در وبلاگ الف دزفول نوشت: این چند سالی که شهدا افتخار خادمی­شان را نصیبم کرده‌اند تا هر ازچندگاهی چند خط بنویسم و یا مجری یادواره شهدا باشم؛   این چندسالی که دست به دامان این به اوج آسمان رسیده‌ها شده‌ام؛  این چند سالی که درد نرسیدن به آن قافله عشق  دارد بیشتر آزارم می‌دهد؛ و این چند سالی که بیشتر و بیشتر با قاب عکس‌های غبار گرفته هم کلام می‌شوم.

از آثار و نشانه هایی که این به معراج رفته‌ها رو ‌می‌کنند،  بیشتر و بیشتر «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیلِ الله أَمواتا بل أَحیاء عند ربهم یرزقون» را با تمام وجود درک می‌کنم. آثار و نشانه‌هایی که همه و همه می‌بینند و البته «ما أکثر العبر و أقل الاعتبار».




هفته وحدت



 

 

 

هفته وحدت چیست,اس ام اس هفته وحدت,تبریک هفته وحدت

هفته وحدت چیست؟

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالکَرد ولادت بیامبر اکرم (ص) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد صلى الله علیه و آله بنا بر روایات موجود در شیعه است ، از سوی امام خمینی ره ، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است . ارکَانی رسمی هم با نام ( مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی ) رسما الان در حال فعالیت هست ( ابتدا زیر نظر سازمان فرهنکَـ و ارتباطات بود اما اکنون جند سالی است که به شکل مستقل کار می کند و از این سازمان جداشده است ، و هر ساله کنفرانسهایی برگزار می کند ، که کنفرانس بین المللی وحدت در هفته وحدت هر ساله در تهران برکَذار می شود و علمای بزرکَـ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می کند . و همواره از شخص مقام معظم هبری تا همه مسولین این مملکت تأکید دارند که وحدت میان مسلمانان باید ایجاد شود و عوامل تفرقه خشکانده شود.
به امیدروزی که به این آرزوی دیرینه قرآن،اسلام،پیامبر،امام،رهبروهمه مسلمین جامه عمل پوشانده شود
پس به پیش بسوی وحدت واتحاد اسلامی دربرابرکفروشرک ونفاق واستکبارواستثمار

تاریخ هفته وحدت

دوازده تا بیست ودو ربیع الاول هفته وحدت امت اسلامی

دلیل نام گذاری هفته وحدت چیست؟

۱-به دلیل این که دین اسلام دین کامل و تحریف نشده یکتاپرستی است.
۲-برای حفظ وحدت میان اهل سنت وشیعه که در زادروز رسول ا… اتفاق نظرندارند.
۳-برای این که قرآن کتابی است آسمانی و جامع که برای راهنمایی همه بشریت نازل شده.
۴-به دلیل پیروزی انقلاب اسلامی که مدیون وحدت امت اسلامی است.

اس ام اس هفته وحدت 

آیات و روایات متناسب هفته وحدت :

قرآن کریم:
وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللَّهِ جَمِيعاً و لاتَفَرَّقُوا
همگي به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراكنده نشويد
آل عمران ، آيه ۱۰۳ .

پيامبرصلي الله عليه وآله :
أيُّهَا النّاسُ! عَلَيكُم بِالجَماعَةِ و إيّاكُم و الفُرقَةَ
اي مردم! بر شما باد به جماعت و بپرهيزيد از جدايي
ميزان الحكمه ، ح ۲۴۳۴ .

پيامبرصلي الله عليه وآله :
الجَماعَةُ رَحمَةٌ و الفُرقَةُ عَذابٌ
وحدت مايه رحمت ، و تفرقه موجب عذاب است
كنزالعمّال ، ح ۲۰۲۴۲ .

پيامبرصلي الله عليه وآله :
يَدُاللَّهِ عَلَي الجَماعَةِ و الشَّيطانُ مَعَ مَن خالَفَ الجَماعَةَ يَركُضُ
دست خدا بر سر جماعت است و شيطان با كسي همراه است كه با جماعت ناسازگاري كند
كنزالعمّال ، ح ۱۰۳۱ .

پيامبرصلي الله عليه وآله :
عَلَيكَ بِالجَماعَةِ ؛ فَإنَّما يأكُلُ الذِّئبُ القاصِيَةَ
با جماعت همراه شو ؛ زيرا گرگ ، گوسفند دورمانده را مي‏خورد
مسند أحمد ، ج ۶ ، ص ۴۴۶ .

امام علي عليه السلام :
لَوسَكَتَ الجاهِلُ مَااختَلَفَ النّاسُ
اگر نادان خاموشي مي‏گزيد ، مردم دچار اختلاف نمي‏شدند
بحار الأنوار ، ج ۷۸ ، ص ۸۱ .

امام علي عليه السلام :
عَلَيكُم بِالتَّواصُلِ وَالتَّباذُلِ و إيّاكُم و التَّدابُرَ والتَّقاطُعَ
بر شما باد به ارتباط و بخشش به يكديگر و دوري گزيدن از جدايي و پشت كردن به يكديگر
نهج البلاغه ، نامه ۴۷ .

تبریک هفته وحدت 


 







«حاج رجب» هر روز شهید می‌شود

حاج رجب محمد‌زاده یک نانوای بسیجی بود که «تکلیف» او را به خط مقدم جبهه رهنمون ساخت.

 

گفتمان نیوز، آن زمان حاج رجب ۴۶ سال داشت، مردی که این روزها کمتر کسی او را به عنوان یک «جانباز» می‌شناسد و خبر از حماسه‌سرایی‌هایش در طول دوران دفاع مقدس دارد. مردی که هر روز چند باری شهید می‌شود و هر بار نگرانی و دلهره تنها حاصل همراهی همسرش شیوا زرندی است. زنی که از سال‌های آشنایی و تنها شر‌ط ازدواج و جانبازی همراه همیشگی‌اش برایمان سخن گفت. آنچه در پی می‌آید واگویه‌های همسر و فرزند این جانباز صبور و مقاوم خطه خراسان است.

خانم زرندی‌! از نحوه آشنا‌یی‌تان با جانباز رجب محمد‌زاده برایمان بگویید‌.

۲۰ سالم بود که با حاج رجب آشنا شدم. با هم نسبت فامیلی داشتیم. برادرشوهر خواهرم بودند. واسطه ازدواج ما هم خواهرمان بود. مهریه‌ام ۷ هزارتومان تعیین شد. حاصل زندگی ما چهار پسر و دو دختر است.

«حاج رجب» هر روز شهید می‌شود







دستنوشته های تکان دهنده شهید 9 دی

 

و می دانی ای برادر و ای خواهر که دیگر تو خود نیستی، شهید زنده ای بر خاک که در رگهایت خون سرخ هر شهیدی جاریست و برکتاب سینه ات وصیت سرخ هر شهید ورق می خورد./مادر!میدانم اگر سر بريده ام را هم برايت بياورند به جبهه های نبرد پرتاب می کنی../ بي من اگر به كربلا رفتيد...

به گزارش رزمندگان شمال، در 27 دیماه سال 1335 در شهرستان قائمشهر مازندران، فرزندی از خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود که نامش را "صادق" نهادند. او هفتمين فرزند خانواده مزدستان بود، خانواده ای که دو شهید و یک جانباز را تقدیم اسلام کرد.

برادرش، علی که جانباز جنگ تحميلی است در باره ی "صادق" می گوید :

صادق از من کوچکتر بود و از کودکی علاقه زيادی به رابطه با ديگران داشت، يعنی غريبه و آشنا نمی شناخت و به همه محبت می کرد و با همه دوست بود. ارتباط نزديکی با مادر پدر بزرگش داشت وآنها هم علاقه مفرطی به وی داشتند. با آغاز دوران کودکی وضعيت اقتصادی خانواده وی بهتر شد و او در دبستان دهقان شهرستان قائمشهر به تحصيل پرداخت. دوره ی ابتدايی را بدون مشکلی به پايان برد. در اين سالها تکاليفش را کمتر در منزل انجام می داد. بلکه آنها را سر کلاس و در اوقات فراغت به اتمام می رساند. با يک بار خواندن، درس را فرا می گرفت. در تمام اين سالها ارتباط وی با ديگران بسيار خوب بود اما در برابر افراد زورگو ايستادگی می کرد. بيشتر با افراد باگذشت و متواضع طرح دوستی می ريخت. اخلاق صادق با ديگر فرزندان خانواده تفاوت داشت و وقتی با مشکلی مواجه می شد با کسی در ميان نمی گذاشت و اظهار عجز و نگرانی نمی کرد. اوقات فراغت را بيشتر با فوتبال،مطالعه کتاب می گذراند و گاهی اوقات نیز به پدرش در فروشگاه کمک می کرد. تحصيلات خود را در مقاطع راهنمايی و دبيرستان ادامه داد و ديپلم نظام قديم را در دبيرستان اديب قائمشهر اخذ کرد. 




شهیدی که با غل‌و زنجیر به‌قبر بردند+عکس

شهید غلامحسین خزاعی در خط آخر وصیت نامه خود نوشت: در ضمن وصیت می کنم که زنجیرهایی را که خریده ام بدست و پایم ببندید و در قبر قرار دهید…

گفتمان نیوز، «زنجیرها» کتابی پالتویی و کم حجم از زندگی شهیدی بزرگ و والامقام است که وصیتی ویژه کرد و خانواده او بعد از شهادت، به وصیت او عمل کردند. شهید غلامحسین خزاعی در خط آخر وصیت نامه خود نوشت: در ضمن وصیت می کنم که زنجیرهایی را که خریده ام بدست و پایم ببندید و در قبر قرار دهید…

غلامعباس خزاعی، برادر شهید، مامور اجرای این وصیت شد. او می گوید: زنجیرها معمولی بود. تقریبا دو متر طول داشت. ساعت ۹ شب زنجیر را برداشتم و با چند نفر از دوستانش به ستاد معراج رفتیم. شهدا را برای تشییع آماده کرده بودند. تابوت را آوردند و آن را باز کردند. با آرامش خوابیده بود. از دوستا نخواهش کردم وصیت را اجرا کنند اما هیچ کدام قبول نکردند. صورت حسین را بوسیدم. زنجیر را زیر دست و پایش انداختم و با نخ کاموا حلقه را گره زدم. باز هم صورت او را بوسیدم. به این ترتیب به وصیت عمل کردم.

برادر شهید ادامه می دهد: یکی از دوستانش از شهرستان تماس گرفت و گفت: حسین با استناد به آیه ۴۹ سوره ابراهیم که می فرماید:«روز قیامت مجرمین را در حالی که دست و پایشان در زنجیر بسته است، محشور می کنند.» دوست داشت روز محشر با دست و پای بسته در زنجیر حاضر بشود تا لطف الهی شامل حالش بشود.

شهید غلامحسین خزاعی، ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ به شهادت رسید و حاج قاسم سلیمانی بعد از شهادت غلامحسین رفته بود پیش پدر و مادرش، گفته بود: حسین عاشقی بود که همه عاشقش بودند. حسین عاشق اباعبدالله الحسین علیه السلام بود. برای امام حسین علیه السلام می‌سوخت و با تمام وجود اشک می‌ریخت. از روی سوز و از روی اعتقاد اشک می‌ریخت و وقتی دعا می‌خواند و قبل از همه و بیشتر از همه، خودش گریه می‌کرد.

طرح جلد چاپ اول کتاب

حکایت زندگی زیبا و شهادت زیباتر غلامحسین خزاعی در کتابی با نام «زنجیرها» در مجموعه کتاب های گنجینه از سوی نشر گرا در کرمان به چاپ رسیده است. این کتاب با گردآوری عباس میرزایی و ویرایش دکتر محمدرضا صرفی برای دومین بار در سال ۱۳۹۱ به چاپ رسید و با شمارگان ۳۰۰۰ نسخه‌ای، ۱۵۵۰ تومان قیمت دارد.

مزار این شهید عزیز در گلزار شهدای کرمان قرار دارد

خاطره ای که در ادامه می خوانید، نمونه ای از خاطرات درج شده در کتاب «زنجیرها» ست…

برگردیم

از منطقه‌ی عملیاتی خیبر، همراهم آمد اهواز، تا به خانواده‌اش تلفن بزند. همین که جلوی مخابرات ایستادم، نگاهی به خیابان انداخت و گفت: پشیمون شدم، برگردیم. نمی‌دانستم برای حرفش چه دلیلی دارد،‌ برای همین قبل از حرکت نگاهی به اطراف انداختم. دلیل برگشتنش را فهمیدم؛ چند زن بدحجاب، گوشه‌ی خیابان.

 

منبع: خادم الشهدا

 




1

حضرت مهدی عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف از ما التماس دعا دارد!

افسوس که همه براى برآورده شدن حاجت شخصى خود به مسجد جمکران مى روند، ولی …

گفتمان نیوز، آقایى که زیاد به مسجد جمکران مى رود، مى گفت: آقا(حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف  ) را در مسجد جمکران دیدم، به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو براى ما دعا کنند، و یک مرتبه از نظرم غائب شد، نه این که راه برود و کم کم از نظرم غائب شود!

همین آقا هفته ى قبل از آن هم، حضرت را در خواب دیده بود. ولى افسوس که همه براى برآورده شدن حاجت شخصى خود به مسجد
جمکران مى روند، و نمى دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایى از آنها دارد که براى تعجیل فَرَج او دعا کنند! چنان که به آن آقا(شیخ ابراهیم حایرى ـ رحمهاللّه ـ در حال اعتکاف در مسجد کوفه.) فرموده بود: اینها که به این جا آمده اند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتى دارند: خانه، زن، فرزند، مال، اداى دین؛ ولى هیچ کس در فکر من نیست! آرى، او هزار سال است که زندانى است، لذا هر کس که براى حاجتى به مکان مقدّسى مانند مسجد جمکران مىرود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه ى فیض، یعنى فَرَج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.




پلی که احداثش منجر به کشف 700 شهید شد.

فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح گفت: در بعضی نقاط برای انجام کار تفحص حتی جاده‌ها قطع شده بود. جاده سیدالشهدا از این جمله بود. گفتم خدایا تکلیف ما اینجا چیست؟ وسط هور در دریا و این همه آب. می‌بایست پل بزنیم...

سردار سید محمد باقرزاده، فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در روایت‌هایش از صحنه‌های خاص مواجهه با پیکر شهدا در جریان تفحص به خاطراتی اشاره می‌کند که سال‌ها بعد از دفاع مقدس زمینه‌ای از شگفتی‌های این جریان را به نمایش می‌گذارد. او در همین رابطه به خاطره‌ای در هور و احداث پل و ترمیم جاده‌ها اشاره کرده و آن را اینگونه روایت می‌کند:

ماجرای احداث پل روی هور که منجر به کشف پیکر 700 شهید شد

در بعضی نقاط برای انجام کار تفحص حتی جاده‌ها قطع شده بود. جاده سیدالشهدا از این جمله بود. یک کیلومتر و نیم از 13 کیلومتر این جاده قطع شده بود. وقتی می‌خواستیم به جاده وارد شویم و آن را تعمیر کنیم، یک عده آمدند و گفتند فلانی می‌خواهد اینجا جاده ترمیم کند و اگر این جاده مرزی ترمیم شود ممکن است عراقی‌ها نفوذ کنند. جناب سرهنگ غلامی به من گفت بچه‌ها خیلی نگرانند اگر ممکن است یک مشورتی بکنید. گفتم با چه کسی مشورت کنم؟ گفت با بزرگترها. گفتم من با خدا مشورت می‌کنم. گفتم خدایا تکلیف ما اینجا چیست؟ وسط هور در دریا و این همه آب. می‌بایست دستگاه ببریم و پل بزنیم تا به آن نقطه مورد نظر برسیم. پرسیدیم تکلیف چیست؟ و تفألی به قرآن زدم. جواب آمد: «وَلَقَدْ أَوْحَیْنا إِلى مُوسى أَنْ أَسْرِ بِعِبادی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لا تَخافُ دَرَکًا وَلا تَخْشى: ما به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه (از مصر) حرکت بده و برای آن‌ها از میان دریا راهی خشک پدید آور و از تعقیب دشمن و غرق شدن در دریا هراسی به خود راه مده.»

بعد از این آیه تصمیم خود را گرفتیم و آمدیم که کار ترمیم جاده را شروع کنیم. عده‌ای که مخالف ما بودند شروع کردند به دکتر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح نامه نوشتند که فلانی اینجا دارد جاده می‌زند و اتفاقاً ایشان بدون اینکه از من بپرسد نامه زده بود همه شما موظفید به ایشان کمک کنید. یکدفعه دیدیم دستگاه‌های مهندسی همگی سرازیر شد سمت ما. در مدت یکماه جاده تعمیر شد و ما رفتیم و در همان فاز اول 90 شهید یافتیم. و بعد از آن هم شهدای دیگر تا جایی که 700 شهید در پد شرقی پیدا شد.

تفحص شهدا در سرمای زمستان حاج عمران

در حاج عمران الان بچه‌های تفحص دارند کار می‌کنند. زمستان است و سرد. در شهرهایی که بچه‌های ما در عراق استقرار دارند گازکشی نیست. ما در زمین به منظور تفحص شهدا تا به حال هر چه بیل زده‌ایم یا شهید پیدا شده یا فشنگ و لباس و اینجور وسایل. اخیرا ماجرای جالبی پیش آمد. 48 ساعت بود بچه‌ها نفت نداشتند. رفتند کار کنند. سرد بود و اذیت می‌شدند. بخاری‌ها نفتی بود. بیل زدند یکدفعه دیدند یک گالن 20 لیتری آکبند نفت از زیر خاک پیدا شد. سابقه نداشت چنین چیزی از زیر خاک پیدا شود. من به بچه‌ها گفتم ببینید خدا دوست ندارد حتی شما سرما بخورید.شهدای تفحص کار بزرگی کردند. برخی از خانواده شهدا را شیاطینی آمدند که گول بزنند، به عراق ببرد و مصاحبه‌ای کنند و می‌گفتند ما بچه‌های شما را می‌آوریم، آن‌ها زنده هستند. شیاطین آمدند برنامه ریزی کردند. بعضی خواستند از طریق کویت وارد عراق شوند برخی به ساجده زن صدام نامه نوشتند و استمداد کرده بودند. که در چنین اوضاع و احوالی این بچه‌های تفحص گفتند ما دلسوز خانواده شهدا هستیم ما جانمان را هم برای شهدا می‌دهیم. شهیدان پازوکی و محمودوند از این جمله بودند.





صفحه قبل1...45678...38صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران