بسیج در کلام شهیدان

بسیج در کلام شهیدان
  • «برادران بسیجی و انجمن اسلامی، سعی کنید خدا را همیشه و همه جا ناظر و حاضر به اعمالتان بدانید تا سعادتمند شوید. سعی کنید با مد نظر قرار دادن قوانین و اسلام و شرع و با اطاعت از اوامر امام عزیزمان، این قلب تپنده امت‏حزب الله بتوانید مروج و مبلغ خوبی برای اسلام عزیز در منطقه باشید. ان‏شاءالله‏» 
    پاسدار شهید غلامحسین طالبی رحمت آبادی از : شهرری
  • «برادران بسیجی که به حق پشتوانه انقلاب و وارثان حقیقی خون شهدا می‏باشید، باید همگی و در همه حال به فکر تزکیه نفس خود باشیم و خودمان را بسازیم و این نکته را باید توجه داشته باشید که این لباس جانبازی که پوشیده‏اند، لباس سربازان امام زمان(عج) است و متوجه اهمیت و مسؤولیت‏خطیری که بر دوش شما است‏باشید. قدر خودتان و قدر یکدیگر را بدانید.» 
    پاسدار شهید محمد رضا رمضانی از: تهران
  • «جبهه صحنه عاشق را و کربلا است، بسیجیان می‏آیند و در خون خود می‏غلتند و صحنه جنگ را رنگین می‏کنند ولی راضیند به رضای او، چرا که حسین(ع) آن طور به اینان آموخت. در این جهان هر چیزی بهترین دارد و مرگ نیز بهترین دارد. بهترین نوع مرگ شهادت در راه خداست.» 
    دانش آموز شهید حسین ابراهیم از: تهران
  • «و اما برادران بسیجی که بدون هیچ چشم داشتی شبانه روز در تلاشید، مبادا لحظه‏ای ناامیدی و یاس شما را در برگیرد چرا که: 
    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش‏ها گر کند خار مغیلان غم مخور 
    دانشجوی شهید جمشید میرزایی از: میانه
  • «ای بسیجیان، شما محبوب ولی الله هستید، شما یاران روح الله هستید. شما کوبنده عدوالله هستید، شما حقیقت جندالله هستید، شما تجلی حزب الله هستید، شما خاصه اولیاء الله هستید، و شما ایستادگان در راه خدایید. برپادارندگان عدالتید و همان‏هایی که خداوند اراده کرده انتقامش را از ستمکاران با دستانتان بگیرد.» 
    پاسدار شهید روح الله شاپور صفری از: تهران
  • «غیور مردان بسیج و شیعیان ایران، یک لحظه به جز اسلام و قرآن فکر نکیند و امام را تنها نگذارید بدانید اگر امام تنها بماند و قلبش بشکند تمام شما جوانان مسؤولید. عزیزان، پاسدار ولایت فقیه باشید تا اسلام احیاء شود تا بهتر ابرقدرتها را سرکوب کنید.» 
    دانش آموز شهید ذبیح الله مرادی از: همدان
  • «خطاب به برادران بسیجی، برادران عزیز شما در حال حاضر دشمنان زیادی دارید و همه دشمنان سعی در کوبیدن شما دارند. شما را به خدا کاری نکنید که بسیج‏بدنام شود. اخلاق اسلامی را رعایت کنید و برای رضای خدا اسلحه به دست گیرید و مخاصمات را کنار بگذارید و دست در دست هم کاری کنید که این گروه به نهایت رشد خود برسد و ان‏شاءالله بتوانید رضای خداوند را تحصیل کنید.» 
    دانش آموز شهید مهدی محقق امین از : قم
  • «ای برادران بسیج، که در راه تداوم انقلاب اسلامی از جان و مال گذشته‏اید، استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان‏ها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه خدا قدم بردارید و مواظب باشید هرگز دشمنان دین بین شما تفرقه نیندازند.» 
    پاسدار شهید ناصر تاجیک‏فر از: مشهد 






 عابس دیوانه ی امام حسین(ع)بود

عابس بن أبی شبیب شاکری

در صحنه کربلا از جمله یاران باوفای حضرتش که با تمام وجود جانش را فدای سیدالشهداء علیه السّلام کرد عابِس بن أبی شَبیبِ شاکری (رضی الله عنه) بود. عابس یکی از مجذوبان حضرتش بود و عشق به محضر سیدالشهداء علیه السّلام او را تا حد جنون کشاند و او این جنون و دیوانگی را در عمل و سخنش به حضرت أباعبدالله علیه السّلام نشان داد. قبل از اینکه به عشق وافر او نسبت به خاندان  نبوت و رسالت اشاره کنیم، نقل مختصری از تاریخ زندگی او خالی از لطف نمی باشد!

«عابِس» فرزند «أبی شبیب» است. او از اصحاب حدیث و از رؤسای قبیله «بنی شاکر» و از تیره هَمدان بود.قبیله «بنی شاکر» در روزگار صفین شدیداً مورد مدح أمیرالمؤمنین علیه السّلام قرار گرفت. آن حضرت درباره آنها فرمود: «لَو تَمَّت عِدَّتَهُم ألفاً لَعُبِدَ الله حَقَّ عِبادَتِهِ؛ اگر تعداد آنها به هزار می رسید، خداوند آنگونه که سزاوار بود پرستش می شد». او از شیعیان أئمّه أطهار علیهم السّلام، مردی اهل کمال، زهد و ورع بود. بسیار زنده دل و شب زنده دار بود. پاره ای از ویژگی های او را «أبومخنف» در باب کوفه و مسلم، مورد توجه قرار داده و نگاشته است.

حمایت عابس از امام

مسلم بن عقیل بعد از ورود به کوفه، وارد منزل مختار بن أبی عبید گردید، و برای مردم نامه امام حسین علیه السّلام را خواند. در این هنگام عابِس بن أبی شَبیبِ شاکری از جای برخاست و بعد از حمد و ثنای الهی گفت: من از دیگران سخن نمی گویم و نمی دانم در دل های آنها چه می گذرد و از جانب آنها وعده ی فریبنده نمی دهم، به خدا سوگند از چیزی که تصمیم گرفته ام سخن می گویم، به خدا سوگند اگر دعوتم کنید اجابت می کنم و با دشمنانتان خواهم جنگید، و در راه خدا با شمشیرم می جنگم تا به شهادت برسم.

او پس از شهادت شَوذَب بن عبدالله وارد میدان رزم شد و در برابر امام ایستاد. به آن حضرت سلام کرد و اینگونه گفت: «ای أباعبداللهآگاه باش، به خدا سوگند، بر روی زمین خواه نزدیک یا دور،کسی نزد من عزیزتر از شما نیست، و کسی را چون شما دوست ندارماگر قدرت داشته باشم که ظلم را از شما به چیزی عزیزتر از جان و خونم باشد دور کنم، چنین خواهم کرد.سلام بر شما ای أباعبداللهشهادت می دهم که بر هدایت شما و هدایت پدرتان استوار هستم».

عابس دیوانه ی امام حسین بود

« عابِس بن أبی شَبیبِ شاکری» پس از بیان ارادتش به مقام ولایت در حالی که شمشیرش آخته بود و زخمی بزرگ بر پیشانی داشت وارد میدان رزم شد و با فریادی بلند مبارز طلبید.

«ربیع بن تمیم همدانی» می گوید: «همین که به میدان رو می آورد، او را شناختم. من عابس را در غزوات و جنگ ها دیده بودم. او شجاع ترین مردم بود. فریاد زد: ای مردم: «هذا أسد الأسود، هذا ابن أبی شبیب؛ او شیر شیران رزم، پسر شبیب است». سپس گفتم: «مبادا کسی به تنهایی با او درآویزد». پس عابس فریاد می زد: « ألا رَجُل ألا رَجُل؟؛ آیا مرد رزم نیست، مرد رزم نیست؟» هیچ کس به سوی او پای پیش نمی نهاد. در این میان فریاد عمربن سعد بلند شد که او را سنگباران کنند. از هر طرف سنگ به سوی او پرتاب می شد. «عابس» وقتی هجوم ناجوانمردانه دشمن را دید، [کلاهخود] و زره از تن به در کرد و پشت بند را گشود و به دور انداخت.

قال ربیع الحارثی: فوالله لقد رأیته یطرد اکثر من مائتین من الناس وکانت بینی وبینه صداقه، قلت یا عابس أما تحاذر خوض بحر الحرب مکشوف الرأس؟ فقال عابس ما اصاب المحبّ فی طریق حبیبه سهل؛ ربیع می ‌گوید: به خدا سوگند بیش از دویست نفر از آنها را به خاک انداختبین من و عابس رفاقتی بود، به او گفتم: ای عابس آیا حذر نمی‌ کنیبه دریای جنگ فرو می ‌روی در حالی که سر خود را نپوشانده ‌ای [و کلاهخودت را بیرون آورده ‌ای]؟ عابس گفت: هر آنچه که به عاشق و مُحب در راه معشوق و محبوبش اصابت کند آسان است.

 فقیل لَهُ: أجنَنتَ یا عابِس؟ قال: نَعَم حُبُّ الحُسَین أجَنَّنِی!

پس به او گفته شد: ای عابسآیا دیوانه شده ای؟ عابس گفت: آریعشق حسین دیوانه ام کرده است!گوشت و پوست آن مرد دلاور با برخورد سنگ ها آسیب دید، ولی او از مرگ هراسی نداشت. این بود که حمله سختی را آغاز کرد و با نبرد قهرمانانه اش بیش از دویست نفر از آن ذلیلان را به خاک انداخت. سرانجام، طاقتی برای او نمانده بود که به محاصره دشمن درآمد. پس او را به شهادت رسانیدند و سر مبارکش را از بدن جدا ساختند. پس از شهادتش دیدم که بزرگ هر گروه می گفت: «من او را کشته ام» و دیگری می گفت: «من او را به قتل رسانیده ام» هر یک از آن سپاه سنگدل برای فخر و شرف خویش تلاش می کرد تا با کشتن او را به خود، منسوب کند و سر بریده اش را به خود اختصاص دهد. ابن سعد به این نزاع پایان داد و گفت: او را یک نفر نکشته است.

آری، این سر پس از «عبدالله بن عمیر کلبی» و «عمر بن جناده» سومین سری بود که به سوی امام حسین علیه السّلام پرتاب می شد.

«عابس» در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه اینگونه مورد خطاب امام قرار گرفته است:

«السّلامُ عَلی عابِسِ بنِ شبیب الشّاکِرِی؛ سلام بر عابس پسر شاکری».

درسی که می توان گرفت: برهنه شدن عابس در برابر سنگ اندازان سزاوار تأمّل است. برخورد او گویای اوج ایمان، معرفت و یقینش به ساحت قدسی امام و راه مستقیم آن ولی الله الأعظم است. آری، هرگاه عشق به اوج کمال رسد، چنان انسان از خود بی خود می شود که همه چیزش را خالصانه و بی پیرایه بر در دوست می نهد.




تک نگاره مقاومت

بفرما ناهار+عکس

شاید الان خیلی از مدیران پشت میز نشین که هر روز به یمن وجودشان سفره های رنگین برایشان پهن می‌شود دلشان لک زده باشد برای خوردن یک نوشابه شیشه ای و یک تکه نان در کنار این فرزندان پاک و بی آلایش ایران.

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، در توصیف این عکس چه می توان گفت؟ این همه سادگی برای نسل های بعد مانند افسانه است. این ها جوانانی هستند که هم معشوق دارند هم خانمان، هم پدر دارند هم مادر، هم آرزو دارند هم سلامتی. همه را رها کردند و آمدند برای جنگیدن در راه خدا. خیلی هایشان جنگیدند و زیر همین خاک ها گمنام سالها ماندند و خیلی ها برگشتند و روی خاک مردند.

شاید الان خیلی از مدیران پشت میز نشین که هر روز به یمن وجودشان سفره های رنگین برایشان پهن می‌شود دلشان لک زده باشد برای خوردن یک نوشابه شیشه ای و یک تکه نان در کنار این فرزندان پاک و بی آلایش ایران.




سیری در نهج‌البلاغه
چگونه یک مدیر موفق باشیم+پاسخ امام علی(ع)

امیر‌مؤمنان علی(ع) در آغاز عهدنامه مالک‌اشتر به ویژگی‌های شاخص مدیریتی پرداخته‌اند و بیان می‌دارند که توجه به جایگاه خداوند متعال، روابط و مناسبات حکومتی و مدیریتی انسان را به دور از قدرت‌مداری رقم می‌زند.

خبرگزاری فارس: چگونه یک مدیر موفق باشیم+پاسخ امام علی(ع)
 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از نامه‌های امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهج‌البلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آیین نامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.

از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزارنی جامعه ما نیز می‌تواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهج‌البلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقه‌مندان ذکر کنیم.




شب اول قبر و اسراری از عالم برزخ/ «فشار قبر» چگونه بر میت وارد می‌شود

شب اول قبر آیا زمانی است که میت در گودال خاکی قرار می‌گیرد یا زمانی است که روح از بدن مفارقت می‌کند؟ اگر کسی دفن نشود شب اول قبر او از کی آغاز می‌شود؟ فشار قبر چه ویژگی‌هایی دارد؟ کارشناسان حوزه دین در این رابطه پاسخ می‌دهند.

خبرگزاری فارس: شب اول قبر و اسراری از عالم برزخ/ «فشار قبر» چگونه بر میت وارد می‌شود
 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، انسان پس از مرگ وارد عالمی به نام«عالم برزخ» می‌شود، امام صادق(ع) درباره عالم برزخ و شروع زندگی برزخی انسان می‌فرماید: قبر از هنگام مرگ آدمی است تا روزی که قیامت می‌شود.(نورالثقلین، ج 3، ص 554)

با این وجود برای بیشتر افراد سؤال است که شب اول قبر انسان از چه زمانی آغاز می‌شود و چه زمانی برای میت می‌توان نماز خواند؟ آیا مراد از قبر در بعضی روایات این گودال خاکی که بدن میت در آن جا می‌گیرد یا مراد باطن قبر، همان عالم برزخ است که قبر خاکی جایگاه و محل استقرار بدن جسمانی و عالم برزخ نیز جایگاه استقرار روح انسان است، برای رسیدن به پاسخ مطلوب با چند نفر از کارشناسان معارف گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌آید:




شما در این امتحان سخت چه می‌کردید؟

امتحان علامه محمد تقی جعفری با زیباترین دختر دنیا

 به مناسبت 25 آبان ، سالروز رحلت عالم ربانی حضرت علامه محمدتقی جعفری(ره) 

از علامه محمدتقی جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟! ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبـگی تعـریف میکنــن و اظـهار میکننــد که هر چه دارنـد از کرامــاتی است که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده: «ما در نجف در مدرســه صـدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که، در جشن ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم. یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی، که نجف آبادی بود، معدن ذوق بود. او که، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت.

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد. آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که، اصلا خواب و استراحت نداشتیم. آن سال آنقدر گرما زیاد بود که، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود. تقریبا هم مخروبه بود. من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم. اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود. گرما واقعا کشنده بود، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم، در اقل وقت و سریع!

 

99




به مناسبت رحلت مادر شهید بابایی

ماجرای پیشنهاد بی شرمانه استاد زن آمریکایی  به (عباس) چه بود؟

«فاطمه خوئینی» مادر سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی  در سن ۸۸ سالگی دعوت حق را لبیک گفت و به سوی فرزند شهیدش پرکشید. «فاطمه خوئینی» مادر سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی  در سن 88 سالگی در بیمارستان ولایت شهر قزوین دعوت حق را لبیک گفت و به سوی فرزند شهیدش پر کشید. وی به علت کهولت سن و بیماری قلبی در 24 ابان ماه 93 دارفانی را وداع گفت و به فرزند شهیدش پیوست. به همین مناسبت جوان انقلابی گوشه ای از کرامات اخلاقی فرزند ایشان را که در دامان این مادر بزرگوار رشد پیدا نموده است را تقدیم شما می نماید :

عظیم دربند سری (از دوستان شهید بابایی) :

در بدو ورود به نیرو هوایی باید یک سری‌ آموزش‌ها می‌دیدیم که از آن جمله آموزش زبان انگلیسی بود. در کلاس زبان من به عنوان هنرجو سمت ارشدی کلاس را داشتم. با ورود عباس بابایی به کلاس به عنوان دانشجو می‌بایست ایشان ارشد کلاس می‌شد‌ اما عباس از این کار ‌امتناع می‌کرد. 
 
در این کلاس من با این شهید بزرگوار آشنا شده و با هم رفیق شدیم. ایشان شخصیت خاصی داشتند واز همه متمایز بودند. در آن دوران بیشتر استادان زن بودند از جمله استاد کلاس زبان که یک زن ‌امریکایی بود. آمریکایی‌ها می‌خواستند از این طریق فرهنگ منحوس غربی را به جوانان این مرز وبوم تحمیل کنند. عباس همیشه می‌گفت: اینها ماموران CIA هستند و در قالب استاد، جاسوسی می‌کنند.

همانطور که گفتم ایشان اخلاق بخصوصی داشتند. انسانی متواضع و با اخلاص بودند که من شیفته او شده و تا پایان دوره با هم بودیم. این استاد زبان برای اینکه فرهنگ مبتذل غرب را رواج دهد، به دانشجویان پیشنهاد شرم‌آوری داد که، اگر کسی‌امتحان پایان ترم را ۲۰ بگیرد من یک شب با او خواهم بود. بعد از اعلام نمرات عباس ازهمه نمره‌اش بیشتر بود. او ‌امتحان را ۱۹ گرفته بود. 

من برگه او را که دیدم تعجب کردم زیرا او یک کلمه ساده را غلط نوشته بود و آن استاد هم به عباس گفت: تو عمدأ این کلمه را غلط نوشته‌ای تا با من نباشی. آنجا بود که من به عظمت روحی عباس پی بردم. ایشان با این کار درس تقوا و عفت و بزرگواری را به دیگران آموخت.

javanenghelabi - abbas babaei 1

javanenghelabi - abbas babaei 2

 

 

 

 

javanenghelabi - abbas babaei 3




aghatehrani.ir

انسان‌ها، زبان مشترک دارند و گرنه نمی‌توانستند با یکدگیر ارتباط برقرار کنند. بسیاری از ما، زبان ارتباط با یکدیگر را نمی‌شناسیم. حتی پدر از زبان فرزند خود بی‌خبر است. برخی از همسران از زبان یکدیگر خبر ندارند. ممکن است هر دو فارس، ترک یا عرب باشند، ولی تفاهم نداشته باشند.

یکی از آشنایان ما نقل می‌کرد: «چندی پیش به زیارت امام هشتم (ع) مشرف شده بودم. دیدم آستان قدس رضوی علاوه بر غذای همیشگی خود، نوشابه هم توزیع می‌کند. تعجّب کردم که پیش از این نوشابه نمی‌دادند! چه شده که الان نوشابه می‌دهند؟ وقتی پرسیدم، گفتند: یک ایتالیایی بانی شده است. گفتم:  جریان چه بوده؟ گفتند: این بنده خدا وقتی به مشهد می‌آید و در صحن اسماعیل طلایی وضعیت زائران و پنجره فولاد را می‌بیند، می‌پرسد: چرا این مردم این‌جا جمع شده‌اند و خود را به پنجره بسته‌اند؟ پاسخ می‌دهند: هر کس گرفتاری داشته باشد، به امام رضا4- که امام هشتم شیعیان است-  می‌گوید و آقا هم مشکلات ایشان را برطرف می‌کنند. این آقا، دختر فلجی داشت که نمی‌توانست راه برود. می‌آید و کرواتش را به پنجره فولاد می‌بندد و می‌گوید شما فرزند رسول خدایی و می‌گویند اگر کسی خودش را به  این‌جا ببندد، حاجتش را می‌گیرد. بعداز چند لحظه کرواتش را باز می‌کند و می‌رود. گویا شب پنج‌شنبه هم بوده است. خانواده‌اش از ایتالیا تماس می‌گیرند که بیا ببین چه خبر است؟ دخترمان بلند شده و دور اتاق می‌دود. دخترش تعریف می‌کرد: شب هنگام خواب دیدم که آقایی آمد و به من گفت: بلند شو. گفتم: نمی‌توانم. دوباره گفت: بلند شو، می‌توانی. الان پدرت آمده سفارش تو را به ما کرده است.

وقتی پدرش این معجزه را دیده بود، گفت من می‌خواهم زائران مولا را مهمان کنم. خرج نوشابه‌ي این‌جا را من می‌دهم.

اگر به مشهدالرضا4 مشرف شدید ، بروید و دفتر ثبت معجزات و کرامات را ببینید. به جرأت می‌توان گفت: از هزار مورد، یکی را هم ننوشته‌اند. آن‌قدر این کرامات و عنایات زیاد است که به شمارش نمی‌آیند.

امروز زنده‌ام به ولای تو یا علی

                                         فردا به روح پاک ما گواه باش

قبر امام هشتم و سلطان دین رضا

                                         از جان ببوس، بر در آن بارگاه باش

دستت نمی‌رسد که بچینی گلی ز شاخ

                                         باری، به پای گلبن ایشان گیاه باش

ایتالیایی بودن آن آقا و حتّی غیر مسلمان بودن، باعث طرد شدن و رانده شدن از درگاه امام رئوف نمی‌شود، بلکه همین که به اندازه‌ي خودش، عارف به مقام و جایگاه امام (ع) شد، مقرب می‌شود. آن‌چه مهم است، همین شناخت و معرفت است که انسان را بالا می برد. او هم به رسم خودش و در حدّ فهم خودش می‌خواهد از لطف امام تشکر کند، می‌آید و نوشابه‌ي غذای زائران را تهیه می‌کند.




پای درس اخلاق آیت‌الله قرهی

آیت‌الله سیبویه می‌گفت امام زمان(عج) خون گریه می‌کنند

آیت‌الله سیبویه می‌گفت: من قائل به این هستم که امام زمان(عج) از اوّل خون گریه می‌کنند، نه این که وقتی اشکشان تمام شود، خون گریه کنند.

خبرگزاری فارس: آیت‌الله سیبویه می‌گفت امام زمان(عج) خون گریه می‌کنند
    •  

به گزارش خبرگزاری فارس، دویست و نود و چهارمین جلسه درس اخلاق آیت‌الله قرهی با موضوع «مراقبه» در حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران برگزار شد که مشروح آن به شرح زیر است:

*سلب اختیار از خود و رسیدن به اوج اختیارات!

اولیاء خدا در باب مراقبه بیان می‌فرمایند: ما باید باور به این مطلب داشته باشیم که حتّی اعضاء و جوارح ما هم به صورت ظاهر در اختیار ما است امّا به حقیقت در اختیار ما نیست و اوّل امانت در دست ما، اعضاء و جوارح ما است.

همان‌طور که در مباحث قبل بیان کردیم، می‌فرمایند: فردای قیامت، اعضاء و جوارح، علیه خود انسان شهادت می‌دهند. عمده دلیلش بر این است که این‌ها هم در اختیار ما نیست إلّا به امانت!

امّا طبق فرمایش اولیاء خدا، مهم، این است که ما، این را باور کنیم. آن‌‌وقت یک یک اعمالمان را براساس فرمایش ذوالجلال و الاکرام و هادیان الهی که رأس آن‌ها انبیاء عظام، حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) و اولیاء خدا، خصیصین و عرفای عظیم‌الشّأن و متخلّقین به اخلاق الهی هستند، قرار می‌دهیم.

منتها وقتی باور نکنیم نتیجه‌اش، این است که انسان تصوّر می‌کند خودش هست، می‌گوید: عقل من! فکر من! نظر من! و ...؛ یعنی گرفتار أنانیّت می‌شود و آن‌وقت است که می‌گوید: بالاخره خود من هم صاحب نظرم!

مگر می‌شود انسان، انسان خلق بشود، امّا صاحب اختیار نباشد؟! اولیاء خدا می‌گویند: اتّفاقاً اگر انسان فهمید انسان است، در هر لحظه‌اش می‌گوید: «وَأُفَوِّضُ أمْرِى إلَی اللّه ِ إنَّ اللّه َ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ» . اگر این‌طور شد، آن‌وقت غوغا می‌شود. خدا گواه است اولیاء خدا، در اختیار از دست دادن، به اوج اختیارات می‌رسند و چنان لذّت می‌برند و حلاوت و شیرینی بندگی را می‌چشند که نمی‌شود غیر از این، کسی بچشد.

لذا یک جمله‌ای را سلطان العارفین، ملّافتحعلی سلطان‌آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بیان فرمودند که غوغا و محشر است و دارای فهم بسیار برای اهل معناست. می‌فرمایند: اگر کسی بخواهد در عالم، هم از خودش اختیار داشته باشد و هم تفویض امر به کسی بکند، باخته است. امّا کسی که تفویض امر به پروردگار عالم بکند و همه اختیارات را از خود سلب کند و هر آنچه را که پروردگار عالم، انبیاء عظام، حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین)، اولیاء، اصفیاء و خصّیصین بیان می‌کنند، بپذیرد و بنده و عبد بما هو عبد بشود؛ فقط اوست که حلاوت و شیرینی بندگی را می‌چشد.

معلوم می‌شود این دو، جمع ضدّین است که هم، خود انسان اختیار داشته باشد و هم این که بخواهد اختیارش را به پروردگار عالم بسپارد. جمع ضدّین نیز محال است و چنین کسی نمی‌تواند بنده بشود.

بعضی، عجب اشتباه می‌کنند، می‌گویند: مگر ما خودمان صاحب عقل نیستیم؟! مانند آن مطلبی که چند وقت پیش بیان کرده بودند که حضرت حجت(روحی له الفداء) چشم‌بسته نمی‌خواهد! باید به آن‌ها گفت: معلوم است اوّلش، چشم بسته نمی‌خواهد و انسان باید با معرفت جلو برود. امّا وقتی امام‌شناس شدی، دیگر نباید هر دقیقه برای امام، تکلیف تعیین کنی و یا بگویی: این مطلب که امام گفته، امرش، مولوی است یا ارشادی؟! معلوم است چنین کسی اصلاً امام‌شناس نشده است!

لذا اگر کسی با معرفت فهمید که حقّ با حجّت خدا، وجود مقدس آقاجان، امام زمان(روحی له الفداء)، یا وجود مقدّس حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین)، یا وجود مقدّس اولیاء خدا، نائب امام زمان، امام راحل عظیم الشّأنمان یا امام المسلمین است و بعد از آن، بخواهد باز هم برای خودش نظر بدهد؛ معلوم می‌شود که مطلب را درک نکرده است. پس ما هم می‌گوییم: اوّل باید با معرفت جلو رفت، امّا اگر با معرفت پذیرفتی؛ دیگر اگر بگویی: این، امر مولوی است یا ارشادی؛ اشتباه کردی!





صفحه قبل1...89101112...38صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران