از امام محمّد باقر عليه السّلام نقل شده است كه فرمود:
جز اين نيست كه شيعيان على عليه السّلام كسانى هستند كه در راه ولايت ما (اهل بيت) به يك ديگر بخشش مى ‏كنند، در راه محبّت ما با هم دوستى مى ‏نمايند و براى زنده كردن امر ما، به ديدار يك ديگر مى‏ روند. اگر به خشم آيند، ظلم نمى ‏كنند و اگر خرسند شوند، زياده ‏روى نمى ‏كنند، براى همسايگانشان، مايه خير و بركتند و با همنشينان خود در صلح وصفا به سر مى ‏برند.

منبع: صفات الشیعه،ترجمه توحیدی، حدیث 23




خبر هودر: دهم محرم سال ۶۱ هجری، حادثه‌ عظیم عاشورا، شهادت امام حسین علیه‌ السلام و 72 تن از یاران از جان گذشته ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله حسین (ع) برای برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را نیمه‌ تمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کردند.


افراد بسیاری در واقعه عظیم عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. آن‌هایی که دل در گروی محبوب حقیقی نهاده بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت ‌گرفته، عاشقانه از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا (ص) دفاع و حمایت کردند.

اما گروهی که فریفته مال و مقام دنیوی شده بودند و پاداش دنیای فانی را به آخرت جاودان ترجیح دادند در جبهه مقابل حق ایستادند و سرنوشتی ذلت‌ بار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند و به پاداش دنیوی هم نرسیدند.



دکتر دلیری عنوان کرد:ماجرای شاهکارهای عرفانی کربلا/گفتگوی جالب حبیب و میثم تمّار!

این فعل آن‌ها اگر ذره‌ای نیت دنیوی داشت، دیگر لازم نبود این همه رنج بکشند، برای اینکه هر چیز دنیایی که می‌خواستند یزید در اختیارشان می‌گذاشت کمااینکه به لعنت شدگان کربلا داد.

خبر هودر:حجت الاسلام بهرام دلیر نقده ای، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه در خصوص وجوه عرفانی واقعه کربلا گفت: حضرت سیدالشهدا (ع)، پدر عرفا و محرم سرشار از معرفت است و درباره کربلا، امام حسین(ع) و خانواده ایشان نکات عرفانی فراوانی وجود دارد.

پایگاه اطلاع رسانی هودر به نقل از خبرگزاری شبستان :وی با بیان اینکه همه همرزمان سیدالشهدا(ع) در واقعه کربلا خود عارف کاملی بودند، ادامه داد: فضیل بن زبیر نقل می کند: حبیب ابن مظاهر و میثم تمار به هم رسیدند و به گفتگو پرداختند طوری که گردن های اسب این دو بزرگوار به موازات هم در آمده بود: حبیب به میثم گفت: پیرمردی را می بینم که به جرم دوستی اهلبیت (ع) به دار آویخته شده و سرانجام شکم او را پاره خواهند کرد. میثم نیز به حبیب گفت: من مردی سرخ فام می بینم که دارای گیسوان آویخته است که برای یاری فرزند رسول خد ا(ص) از کوفه خارج می شود و در راه او کشته می شود و سر اود ر کوچه چرخانده می شود، این دو بعد از این گفتگو از هم جدا می شوند.

حجت الاسلام دلیر اظهار کرد: کسانی که شاهد این ماجرا بودند به این دو بزرگوار ریشخند می زنند، در این میان رشید اوتری فرا می رسد و حال حبیب و میثم را از دیگر یاران می پرسد. آنهایی که شاهد این ماجرا بودند و مکالمه بین آن دو را برای رشید بازگو می کنند. رشید عرضه می دارد آنچه این دو گفتند واقعیت است ولی میثم فراموش کرد به او بگوید به آن کسی که سر حبیب را می آورد صد درهم بیشتر پاداش می دهند.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه تصریح کرد: قاسم ابن الحسن(ع) از دیگر رزمندگان و برادرزاده سیدالشهداء (ع) است که در کربلا در اوج معرفت می گوید: "شهادت از عسل شیرین تر است"، درست است ایشان فرزند امام معصوم (ع) بوده اند اما دیگر اصحاب ابی عبدالله(ع) هم چنین شهود و معرفت والایی داشته اند.

این استاد حوزه و دانشگاه بیان کرد: زهیربن قین بعد از ملاقات امام حسین (ع) روبه همراهان خود کرد و گفت در نبرد بلنجر غنایم زیادی به دست آوردید و خوشحالید اما سلمان باهری به ما گفته است شادی واقعی ما زمانی خواهد بود که سید جوانان آل محمد(ص) را درک کنید و در رکابش جهاد و قتال نمایید.

حجت الاسلام دلیر تاکید کرد: به گفته دینوری یکی از مورخین و محدثین، زهیر خطاب به یاران و اصحاب گفت: "هر کسی شهادت را دوست دارد، بماند" فلذا زهیر، حبیب و همه کسانی که در کربلا بودند همه اینها دارای معرفتی بودند که به راحتی بدست نمی آید.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ابراز کرد: به بشیر بن عمرو حضرمي در شب عاشورا خبر دادند که فرزندت در سرحد مرز ری اسیر شده است. وقتی این خبر را می شنود، اینگونه پاسخ می دهد: این پیشامد و آنچه برای خودم اتفاق بیفتد به خداوند واگذار می کنم و پاداش من در مصیبت با خداوند است و با اینکه من راضی نبودم که زنده باشم و او اسیر شود. در اینجاست که امام حسین (ع) به ایشان می فرماید: "خداوند تو را رحمت کند از اینکه با من بیعت کردی، از نظر من تو آزادی، برو و فرزندت را آزاد کن". اما بشیر جواب می دهد: حیوانات وحشی من را بخورند در حالیکه از تو دوری کرده و بروم . لذا حضرت (ع) به ایشان جواب دادند:" این لباس های گرانقیمت را به پسر دیگرت بده تا و بفروشد و فرزندت را آزاد کند".

حجت الاسلام دلیر ابراز کرد: نکاتی را که می توان از این داستان عبرت آموز آموخت عبارتند از یگانگی رهبر اسلامی و امت که هیچگاه امام حسین (ع) مشکلات امت را نادیده نمی گرفت و مشکلات مردم را مشکلات خود می دانست و پیش از آنکه در فکر علاج و پیدا کردن راه حل برای مشکلات خود باشد در اندیشه مردم بود.

وی عنوان کرد: حال با توجه به وضعیتی که حضرت ابی عبداله (ع) در زمان حادثه کربلا داشته و آب را بروی او بسته بودند و از بچه شش ماهه تا زنان همه تشنه لب بودند ولی ایشان به فکر فرزند بشیر بودند. دومین مورد توجه به مسایل عاطفی است که برون داد عرفان است. آخرین نکته اینکه درس ایثار و گذشت امام و یاران ایشان از خود، مال و فرزند برای بقای دین و امامت است.

این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: از این طرف گذشت امام (ع) و از طرف دیگر رفتار و گذشت بشیر نشان می دهد این بزرگان دغدغه احیای دین خداوند را داشته اند و فکر ماندگاری امامت و ولایت بوده اند و دنبال استمرار ولایت امیرالمومنین علی (ع) و فرزندانش بوده اند و لذا هرچه در توان داشته اند در طبق اخلاص گذاشته اند.

حجت الاسلام دلیر خاطرنشان کرد: این فعل آنها اگر ذره ای نیت دنیوی داشت، دیگر لازم نبود این همه زحمت بکشند، برای اینکه هر چیز دنیایی که می خواستند یزید در اختیارشان می گذاشت کمااینکه در اختیار عمر سعد، شمر و کسان دیگری که سر شهدای کربلا را بردند، گذاشت.

 



خون گریستن امام زمان(عج)بر مصایب امام حسین علیه السلام

امام مهدى عليه السلام در زيارت ناحيه مقدّسه : لأَندُبَنَّكَ صَباحا و مَساءً و لأَبكِيَنَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما ؛

امام مهدى عليه السلام در زيارت ناحيه مقدّسه :هر صبح و شام بر تو گريه و شيون مى كنم و در مصيبت تو به جاى اشك ، خون مى گريم .




این خصلت انسان را به کفر و نفاق می کشاند!

تراز: این سخنان را امام در مسیر رفتن به کربلا یا در خود سرزمین کربلا بیان فرموده اند لذا نشان می دهد که امام در حال معرفی عامل انحراف مردم است. یعنی مردم بدانید کفر و نفاق باعث این فساد نشده بلکه عامل دیگری است که که بوجود آورنده کفر و نفاق است و آن دنیاطلبی است.

به گزارش تراز اگر بخواهیم مهمترین عامل انحراف جامعه نبوی را بررسی نماییم، انحرافی که موجب شد پس از مدت زمان اندکی از حیات رسول الله (ص) کار به جایی برسد که فرزند پیامبر را به فجیع ترین شکل به شهادت برسانند باید به مسأله ای اقتصادی اشاره نماییم و آن دنیاطلبی و خصوصاً در میان خواص جامعه بود.
از سالها پيش، به ويژه در دوران خلافت خليفه سوم، بر اثر سوء سياست های اقتصادی خلفا، مردم به دنيا‌طلبی گرايش پيدا كردند. به گونه ای كه اين وضع، براي حكومت حضرت علي (ع) كه در صدد بازگرداندن ارزش های معنوي بود، مشكلات بسياري فراهم كرد. راز اين كه بخش قابل توجّهي از خطبه‌هاي امام در نهج‌البلاغه در نكوهش دنياپرستي است، همين امر مي‌باشد زيرا بسياري از مردم به ويژه خواص، به كام دنيا‌داري و دنيا‌پرستي فرو رفته بودند. اين وضع در دهه‌هاي بعدي به ويژه در حكومت بيست سالة معاويه، بدتر شد، به گونه‌اي كه امام حسين (ع) آن را وجه غالب گرايش مردم عصر خود معرفي كرده مي‌فرمايد:
«النّاس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرّت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون.»
«مردم بندگان دنيايند و دين، ليسه‏اي است كه بر زبان آن‏ها جاري است، تا زماني كه معيشت آن‏ها برقرار باشد، ديندارند، امّا هرگاه در امتحان افتند، متديّنان اندك خواهند بود». (تُحَف‌العقول، ص۲۴۵)

 

سه نکته کوتاه:
* این سخنان را امام در مسیر رفتن به کربلا یا در خود سرزمین کربلا بیان فرموده اند لذا نشان می دهد که امام در حال معرفی عامل انحراف مردم است. یعنی مردم بدانید کفر و نفاق باعث این فساد نشده بلکه عامل دیگری است که که بوجود آورنده کفر و نفاق است و آن دنیاطلبی است.

** کوفیان به یک خصلت شهره بودند: نان به روز خوری! حوادث مختلف تاريخي اين شهر مؤيد اين مدّعاست. از اين رو گرچه بيان گذشته امام حسين (ع) عامّ است اما بيشتر با كوفيان منطبق است.
در قضيه بيعت گرفتن مسلم از كوفيان، اين وضع به خوبي نمايان شد؛ دنيا‌طلبان كه به عللي چون ضعف حكومت مركزي و جواني يزيدپيروزي را از آن مسلِم مي‏دانستند و مصلحت خود را در پيروي از فضاي حاكم ديده گروه‏ گروه به او پيوستند. اما پس از آنكه با تبليغات وسيع ابن‌زياد و اطرافيان او مبني بر تهديد دنياي آنان و نشر شايعه حركت سپاه شام روبرو شدند، مسلم را رها كرده و هر يك به سوراخي خزيدند.

*** این افراد همان گروهي هستند كه امام صادق‏ (ع) درباره آنها مي‏ فرمايد: «برضدّ او (امام حسين(ع)) كساني، هم دست شدند كه دنيا آنان را فريفت و بهره خود را به قيمت ناچيز و پستي معامله‏ كردند و آخرتشان را به بهاي ناچيز فروختند و تكبّر و گردن‌فرازي ورزيدند و اسير هواي نفس خود شدند». (تهذيب الاحكام، ج‏۶، ص۱۲۶)
مُجَمِّع بن‌عبدالله عائِذي در هنگام پيوستن به امام حسين (ع) در مسير كربلا، گزارش حال اشراف كوفه را براي امام‏ چنين بيان مي‏ كرد:
«امّا اشراف كوفه، رشوه‏هاي‏ كلاني به آن‏ها پرداخت شده است، حكومت جوال‏هاي آنان را پر نموده تا مودّت آنان را به سوي خود جلب كند و خيرخواهي آنان را براي خود تضمين كند و آن‏ها يكپارچه برضدّ تو هستند». (تاريخ الامم والملوك، ج۵، ص۴۰۵)




نخل‌گردانی روز عاشورا در مهریز یزد

 

 

 

 




چرا عاشورا غمناکترین روز جهان است؟!

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ عَنِ العِلَّةِ الّتي مِن أجلِها صارَ يَومُ عاشوراءَ أعظَمَ الأيّامِ مُصيبَةً دونَ اليَومِ الّذي قُبِضَ فيهِ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله و فاطِمَةُ عليها السلام و قُتِلَ عَلِيٌّ عليه السلام و الحَسَنُ عليه السلام ـ : إنَّ يَومَ الحُسَينِ عليه السلام أعظَمُ مُصيبَةً مِن جَميعِ سائرِ الأيّامِ ؛ و ذلكَ أنَّ أصحابَ الكِساءِ الّذينَ كانوا أكرَمَ الخَلقِ عَلَى اللّه ِ تَعالى كانوا خَمسَةً ··· فَلَمّا قُتِلَ الحُسَينُ عليه السلام لَم يَكُن بَقِيَ مِن أهلِ الكِساءِ أحَدٌ لِلنّاسِ فيهِ بَعدَهُ عَزاءٌ و سَلوَةٌ ، فَكانَ ذَهابُهُ كَذَهابِ جَميعِهِم كَما كانَ بَقاؤهُ كَبَقاءِ جَميعِهِم .

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به اين پرسش كه چرا روز عاشورا سوگ ناک ترين روزها به حساب آمده است و نه روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و فاطمه عليها السلام و روز شهادت على عليه السلام و حسن عليه السلام ؟ ـ فرمود : روز [شهادت] حسين عليه السلام از همه روزهاى ديگر سوگناكتر است و اين از آن جهت است كه اصحاب كساء، اين گرامى ترين آفريدگان خداوند متعال، پنج نفر بودند··· پس، چون حسين عليه السلام كشته شد، ديگر كسى از اهل كساء باقى نماند كه بعد از او مايه تسلّى و آرامش خاطر مردم باشد. بنا بر اين، رفتن حسين عليه السلام به منزله رفتن همه آنهاست، همچنان كه باقى بودن او مثل آن بود كه همه اهل كساء زنده هستند.  




روز نهم و دهم محرم

روز نهم

1. در روز نهم محرم (تاسوعاي حسيني) شمر بن ذي الجوشن با نامه‏اي كه از عبيداللّه‏ داشت از «نُخيله» ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بيرون آمد و پيش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبيداللّه‏ را براي عمر بن سعد قرائت كرد.

ابن سعد به شمر گفت: واي بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پيام زشت و ننگيني براي من آورده‏اي. به خدا قسم! تو عبيداللّه‏ را از قبول آنچه من براي او نوشته بودم بازداشتي و كار را خراب كردي... .21

2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبيداللّه‏ بن زياد امان نامه‏اي براي خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس عليه‏السلام گرفته بود كه در اين روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ايشان نپذيرفت.

شمر نزديك خيام امام حسين عليه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علي عليه‏السلام كه مادرشان ام‏البنين عليها‏السلام بود) را طلبيد. آنها بيرون آمدند، شمر گفت: از عبيداللّه‏ برايتان امان گرفته‏ام. آنها همگي گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟!22

3. در اين روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس عليه‏السلام امام عليه‏السلام را باخبر كرد. امام حسين عليه‏السلام فرمود: اي عباس! جانم فداي تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدي دارند؟

حضرت عباس عليه‏السلام رفت و خبر آورد كه اينان مي‏گويند: يا حكم امير را بپذيريد يا آماده جنگ شويد.

امام حسين عليه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏تواني آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخير بيندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خداي خود راز و نياز كنيم و به درگاهش نماز بگذاريم. خداي متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.23

حضرت عباس عليه‏السلام نزد سپاهيان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با اين درخواست ترديد داشت، سرانجام از لشكريان خود پرسيد كه چه بايد كرد؟ «عمرو بن حجاج» گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل ديلم و كفار از تو چنين تقاضايي مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كني.

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس عليه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهيم، اگر تسليم شديد شما را به عبيداللّه‏ مي‏سپاريم وگرنه دست از شما برنخواهيم داشت.24

 

چهار حادثه مهم شب عاشورا

1. در شب عاشورا به «محمد بن بشير حضرمي» يكي از ياران امام حسين عليه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ري اسير شده است. او در پاسخ گفت: ثواب اين مصيبت او و خود را از خداي متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسير باشد و من زنده بمانم. امام حسين عليه‏السلام چون سخن او را شنيد فرمود: خدا تو را بيامرزد، من بيعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.

محمد بن بشير گفت: در حالي كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنين كنم و از تو جدا شوم.

امام عليه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دينار ارزش داشت و فرمود: پس اين لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادي برادرش مصرف كند.25

2. امام حسين عليه‏السلام در سخنراني شب عاشورا خبر از شهادت ياران خود داد و آنان را به پاداش الهي بشارت داد. در اين مجلس «قاسم بن الحسن» به امام عليه‏السلام عرض كرد: آيا من نيز به شهادت خواهم رسيد؟ امام با عطوفت و مهرباني فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: اي عمو! مرگ در كام من از عسل شيرين‏تر است. امام عليه‏السلام فرمودند: آري تو نيز به شهادت خواهي رسيد بعد از آنكه به رنج سختي مبتلا شوي، و همچنين پسرم عبداللّه‏ (كودك شيرخوار) به شهادت خواهد رسيد.

قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خيمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام عليه‏السلام به ماجراي شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نياورد و زارزار گريست و همه بانگ شيون و زاري سر دادند.26

3. امام عليه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند براي حفظ حرم و خيام، خندقي را پشت خيمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكي كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و اين تدبير امام عليه‏السلام بسيار سودمند بود.27

4. مرحوم شيخ صدوق در كتاب ارزشمند «امالي» نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر عليه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام عليه‏السلام از شريعه فرات آب آوردند. امام عليه‏السلام به ياران خود فرمود: برخيزيد، غسل كنيد و وضو بگيريد كه اين آخرين توشه شماست.

روز عاشورا

و اينك ميداني دوباره، اينك 72 يار و هزاران دشمن كينه‏توزي كه رحم و مروّت را از ازل نياموخته‏اند. اينك عاشورا كه هر چه از آن بگوييم كم گفته‏ايم، از برخوردهاي جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، يا عنايات و الطاف سيدالشهداء عليه‏السلام .

سرداراني، سپاه عظيمي را به سوي جهنم رهبري مي‏كردند و امام معصومي لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت مي‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نيزه، عطش و اطفال، تازيانه و سرهاي بريده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت      چرخ را سخت اضطراب گرفت

ريخت خون مقدّست به زمين    آسمان زاشك آب گرفت

ابر خون ماه عارضت پوشاند      همه گفتند آفتاب گرفت

ناله مصطفي به گوش رسيد      موج خون زچشم بوتراب گرفت

شد سيه رنگ آسمان از خشم   كه زخونت زمين خضاب گرفت

آن تن پاره پاره را دربر             گه سكينه گهي رباب گرفت

شست زينب زاشك جسمت را     بلکه  از چشم خود گلاب گرفت

بر تن پاره پاره داد سلام          زآن بريده‏گلو جواب گرفت

هردم از زخم بي‏حساب تَنَتْ      خم شد و بوسه بي‏حساب گرفت

1. الامام الحسين و اصحابه، ص194؛ البدء والتاريخ، ج6، ص10.

2. اللهوف، ص35.

4. مقتل الحسين مقرّم، ص 184.

5. بحارالانوار، ج44، ص381.

6. ارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص84.

7. مستدرك الوسايل، ج14، ص61؛ مجمع البحرين، ج5، ص461.

8. تاريخ طبري، ج5، ص410.

9. بحارالانوار، ج44، ص386.

10. او پيامبر را درك كرد، ولي مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردي بنام «سجاح» كه ادعاي نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّين بر عليه امام علي عليه‏السلام جنگيد و در كربلا نيز از لشكريان يزيد بود.

11. عوالم العلوم، ج17، ص237.

12. مقتل الحسين(مقرّم)، ص199.

13. همان.

14. بحارالانوار، ج44، ص386.

15. انساب الاشراف، ج3، ص180.

16. ارشاد شيخ مفيد، ج2، ص86.

17. وقايع الايام، ج5، ص27؛ مقتل الحسين، خوارزمي، ج1، ص244.

18. كشف الغمة، ج2، ص47.

19. بحارالانوار، ج44، ص388.

20. ارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص82.

21. همان، ج2، ص89.

22. انساب الاشراف، ج3، ص184.

23. الملهوف، ص38.

24. ارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص91.

25. الملهوف، ص39.

26. نفس المهموم، ص230.

27. الامام الحسين و اصحابه، ص257.

28. امالي شيخ صدوق، مجلس30.

29. شعر از غلامرضا سازگار.




روز هشتم

1. «خوارزمي» در مقتل الحسين و «خياباني» در وقايع الايام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسين عليه‏السلام و اصحابش از تشنگي سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراين امام عليه‏السلام كلنگي برداشت و در پشت خيمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمين را كَند، آبي گوارا بيرون آمد و همه نوشيدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپديد شد و ديگر نشاني از آن ديده نشد. هنگامي كه خبر اين ماجرا به عبيداللّه‏ بن زياد رسيد، پيكي نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسيده است كه حسين چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اينكه اين نامه به تو رسيد، بيش از پيش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسين عليه‏السلام و يارانش سخت بگير. عمر بن سعد دستور وي را عمل نمود.17

2. در اين روز «يزيد بن حصين همداني» از امام عليه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: اي مرد همداني! چه چيز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نيستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداري پس چرا بر عترت پيامبر شوريده و تصميم به كشتن آنها گرفته‏اي و آب فرات را كه حتي حيوانات اين وادي از آن مي‏نوشند از آنان مضايقه مي‏كني؟

عمر بن سعد سر به زير انداخت و گفت: اي همداني! من مي‏دانم كه آزار دادن به اين خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسي قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم بايد چه كنم؛ آيا حكومت ري را رها كنم، حكومتي كه در اشتياقش مي‏سوزم؟ و يا دستانم به خون حسين آلوده گردد، در حالي كه مي‏دانم كيفر اين كار، آتش است؟ اي مرد همداني! حكومت ري به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بينم كه بتوانم از آن گذشت كنم.

يزيد بن حصين همداني بازگشت و ماجرا را به عرض امام عليه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ري به قتل برساند.18

3. امام عليه‏السلام مردي از ياران خود بنام «عمرو بن قرظة» را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتي داشته باشند.

شب هنگام امام حسين عليه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسين عليه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس» و فرزندش «علي‏اكبر» را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نيز فرزندش «حفص» و غلامش را نگه داشت و بقيه را مرخص كرد.

در اين ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام عليه‏السلام كه فرمود: آيا مي‏خواهي با من مقاتله كني؟ عذري آورد. يك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام عليه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگيرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالي كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زياد بيمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشير بگذراند.

حضرت هنگامي كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصميم خود باز نمي‏گردد، از جاي برخاست در حالي كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگيرد و تو را در قيامت نيامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهي خورد!

ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.19

4. پس از اين ماجرا، عمر بن سعد نامه‏اي به عبيداللّه‏ نوشت و ضمن آن پيشنهاد كرد كه حسين عليه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه يا به حجاز برمي‏گردم يا به مملكت ديگري مي‏روم. عبيداللّه‏ در حضور ياران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذي الجوشن» سخت برآشفت و نگذاشت عبيداللّه‏ با پيشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.




پرسش و پاسخ حسینی

آیا امام حسین(ع) را شیعیان کشتند

فقط تعداد اندکی از نامه‌نویسان به امام حسین(ع) از شیعیان خالص بودند که به عهدشان وفا کردند و این طور نیست که امام توسط محبان خود به شهادت رسیده باشند. همیشه سست‌عنصرانی وجود دارند که به فرمایش سیدالشهدا(ع) «بنده دنیا» هستند.

خبرگزاری فارس: آیا امام حسین(ع) را شیعیان کشتند
 

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از سؤالات درباره واقعه عاشورا این است که چه شد امت اسلامی ابتدا به امام حسین(ع) نامه نوشت و به ایشان محبت داشت، ولی در کربلا روی امام شمشیر کشید و با آنکه زمان زیادی از عصر پیامبر(ص) نگذشته بود، رو در روی نوه بزرگوارش ایستاد و او را به شهادت رساند؟

با روشن شدن دو مطلب زیر هم پاسخ اشکال به خوبی روشن خواهد شد و هم یک برگ از دفتر عاشورا را خواهیم خواند:

1. کسانی که به امام حسین نامه نوشتند چه کسانی بودند؟

2. علت خیانت کوفیان (همان کسانی که نامه نوشتند) چه بود؟





صفحه قبل1...1011121314...38صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران