جنایات غزه واقعیت ذاتی رژیم گرگ‌صفت صهیونیستی است/ تنها راه علاج، نابودی رژیم صهیونیستی است/ مقاومت مسلحانه به کرانه باختری گسترش یابد

ما معتقدیم کرانه باختری نیز باید مانند غزه مسلح شود و کسانی که علاقه‌مند به سرنوشت فلسطین هستند در این زمینه فعالیت کنند تا رنج و محنت مردم فلسطین، در پرتو دست قدرتمند آنها و ضعف دشمن صهیونیست کاهش یابد.

خبرگزاری فارس: جنایات غزه واقعیت ذاتی رژیم گرگ‌صفت صهیونیستی است/ تنها راه علاج، نابودی رژیم صهیونیستی است/ مقاومت مسلحانه به کرانه باختری گسترش یابد
 

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از دفتر مقام معظم رهبری، حدود هزار دانشجو از دانشگاهها و مراکز آموزش عالی عصر امروز با حضرت آیت الله خامنه ای دیداری 2 و نیم ساعته داشتند تا رودررو، دغدغه ها، مطالبات و دیدگاههای جامعه دانشجویی را با رهبر انقلاب اسلامی مطرح کنند و در سخنان و پاسخهای ایشان، به تأمل در اولویتها و مسائل مختلف منطقه و کشور بپردازند.

حضرت آیت الله خامنه ای پس از شنیدن سخنان 90 دقیقه ای نمایندگان تشکلها و گروههای دانشجویی، با تحسین روحیه «پرنشاط، مطالبه گر، متفکرانه، منتقدانه و در عین حال مسئولانه» جامعه دانشجویی، به تبیین ریشه ها و عوامل حوادث دردناک غزه پرداختند و تأکید کردند: این جنایات خارج از تصور، واقعیت ذاتی رژیم گرگ صفت و کودک کشی است که تنها علاجش نابودی و از بین رفتن است البته تا آن هنگام، مقاومت قاطع و مسلحانه فلسطینی ها و گسترش آن به کرانه باختری، تنها راه مقابله با این رژیم وحشی است ضمن اینکه دفاع وقیحانه آمریکا و غرب از جنایات صهیونیستها باید به عنوان یک تجربه مهم، در «شناخت، نگاه و برخورد» همه ما با غرب اثر بگذارد و بفهمیم که واقعیتها و حقیقت امریکا، همین است و ملت ایران نیز روز قدس با خروش عظیم خود، نشان می دهد  که یار مظلوم و دشمن ظالم است.








نماز در بیان امیرالمومنین علی (ع)

و خدا را خدا را! در مورد نماز در نظر داشته باشيد كه آن، ستون دين شما است ... 

نماز، ستون دین

 حضرت مولي امير المؤمنين (سلام‌الله‌عليه) به امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) فرمود: «وَ اللهَ، اللهَ فِي الصَّلاهِ فَاِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ؛»[1] و خدا را خدا را! در مورد نماز در نظر داشته باشيد كه آن، ستون دين شما است.

اهمیت به نماز

خداوند خود امر به حفظ اوقات نماز و به ويژه نماز ظهر و عصر كه در خلال فعاليت روزانه است فرموده است: «حَافِظُوا عَلَي الصَّلَواتِ وَ الصَّلاهِ الْوُسْطي، وَ قُومُوا لِلّه قَانِتِينَ»[2]نمازها را و به ويژه نماز ظهر را حفظ كنيد، و مطيع خداوند باشيد.

توجه به نماز

اين شيوه و سيره پيامبر اكرم (ص) بوده كه ايشان هيچ چيز را بر نماز مقدم نمي‌داشت. حضرت امير‌المؤمنين (عليه‌السلام) در وصف نوع برخورد با نماز پيامبراكرم (صلوات الله عليه) فرموده‌اند كه «كَانَ رَسُولُ الله (ص) لا يُؤْثِرُ عَلَي الصَّلاهِ عَشَاءٌ وَ لا غَيره»[3] اين سيره هميشگي پيامبر بود كه هيچ كاري حتي شام خوردن را بر نماز مقدم نمي‌داشتند. «وَكَانَ اِذَا دَخَلَ وَقْتُهَا كَاَنَّهُ لا يُعْرِفُ اَهلاً وَ لا جَميعاً»[4] در بيان سيره پيامبر است كه حضرت مولي فرمودند هر گاه كه وقت نماز فرا مي‌رسيد گوئيا پيامبر اهل و جمعي را نمي‌شناخت.




حملات هوایی و کشتار مردم مظلوم نوار غزه توسط نظامیان رژیم صهیونیستی همچنان ادامه دارد.

 

 

koodakeFelestini



 

روستای ملوند


روستای ملوند

 

موقعیت جغرافیایی

روستای ملوند در 70کیلومتری شمال شهرستان طبس و54کیلومتری جنوب شرقی بخش دستگردان به مرکزیت عشق آبادواقع شده است .این روستا از طرف شمال به جاده اصلی ارتباطی استانهای یزد اصفهان وشیراز به مشهد مقدس از جنوب به روستای خروسان علیا وارتفاعات چاه مسی وسرگدار از جنوب به کوههای کژدر وکوه سفید واز مشرق به ارتفاعات کوه کرند محدود می گردد . روستای ملوند با وسعتی بالغ بر900کیلومتر مربع دارای چشم انداز هاومناظر بسیار زیبای طبیعی همچون نگینی سر سبز در میان کوههای سر به فلک کشیده می درخشد.




 

حجت الاسلام محدث‌زاده نوه آقا شیخ عباس قمی گفت: ایشان در روزهای آخر عمرشان روبه روی گنبد امام علی(ع) می‌ایستادند و دائم به ایشان التماس ‌می‌کردند که در این لحظات امیرالمؤمنین (ع) تنهایش نگذارند.

به گزارش خبرگزاری مهر، حجت الاسلام والمسلمین محدث زاده، نوه آقا شیخ عباس قمی در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما اظهار داشت: این سعادت بزرگی برای ایشان است که در ایام عزاداری امیرالمؤمنین(ع) درباره شان صحبت می‌کنیم، زیرا آقاشیخ عباس قمی علاقه و ارادت خاصی به امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) داشتند.
 
وی ادامه داد: پدرم حاج میرزا محسن محدث زاده نقل می‌کردند که مرحوم پدرشان وقتی به حرم امیرالمؤمنین(ع) مشرف می‌شدند بالای سر ایشان نمی‌رفتند یکی به دلیل وجود نازنین خود امیرالمؤمنین(ع) و دیگری به این دلیل که معتقد بودند که سر آقا امام حسین(ع) بالای سر امام علی(ع) دفن است.
 
وی بیان داشت: یک بار پدرم نقل می‌کردند و خودم نیز از علمای بزرگ شنیدم که یکی از دوستان و آشنایان آقا شیخ عباس قمی روز تشییع جنازه ایشان مطلع نشده بود که ایشان فوت کرده‌اند و تشییع جنازه‌شان است این فرد در عالم خواب می‌بیند که آشیخ از دنیا رفته‌اند و جنازه ایشان را در ایوان امیرالمؤمنین(ع) گذاشته‌اند.
 
نوه آقا شیخ عباس قمی اضافه کرد: آن موقع مرسوم بود که اول اذن دخول می‌خواندند و بعد امین‌الله، آن فرد می‌بیند که در خواب نیز همین کار را می‌کنند اما وقتی اذن دخول می‌خوانند جنازه آقا شیخ بلند می‌شود و می‌رود آستانه مقدس را می‌بوسد و دوباره بازمی‌گردد، و بعد در همان عالم رؤیا می‌بیند که امیرالمؤمنین(ع) بالای ضریح قرار دارند و آقا شیخ را در آغوش می‌گیرند.
 
نوه آقا شیخ عباس قمی اظهار داشت: آقا شیخ روزهای قبل از فوتشان به اتاقی می‌رفتند که پنجره‌اش به سوی گنبد امیرالمؤمنین(ع) باز می‌شد ایشان مدام امام علی(ع) را صدا می‌زدند و می‌گفتند یا امیرالمؤمنین در این لحظات آخر تنهایم نگذار، شب قبل از فوتشان نیز نماز مغرب و عشا را می‌خوانند و مرتب اسم حضرات معصومین(ع) را می‌بردند و به نام امام علی(ع) که می‌رسیدند عرض ارادت خاصی می‌کردند.
 
وی تأکید کرد: یکی از مهم ترین امتیازاتی که ایشان داشت و باعث شد تا به این درجه معنوی برسد بحث اخلاص ایشان بود یک بار ایشان در مشهد که بوده‌اند نماز ظهر را که در مسجد گوهرشاد می‌خوانند جمعیت زیادی پشت سر ایشان جمع می‌شود به طوری که جمعیت تا حیات نیز می‌رسد نماز ظهرشان که تمام می‌شود به اطرافیان می‌گویند که من نمی‌توانم نماز عصر را بخوانم و می‌روند.
 
حجت الاسلام محدث‌زاده اظهار داشت: فردای آن روز نیز آ شیخ عباس برای نماز نمی‌آیند روز بعد نیز همچنین دوستان نگران می‌شوند و به در منزل ایشان می‌روند و علت را می‌پرسند ایشان می‌گوید آن روز موقع رکوع صدایی شنیدم که گفت ان الله مع الصابرین و انگار لحظه ای چیزی در دلم خطور کرد، در حقیقت به گفته یکی از بزرگان آقا شیخ برای لحظه‌ای در دلش هوای نفس را احساس کرده و دریافته که باید آن را اصلاح کند برای همین حتی نمانده که نماز عصر را نیز بخواند و این چیزی نیست جز اخلاص در عمل.
 
وی تصریح کرد: در رابطه با کتاب مفاتیح الجنان نیز به ایشان پیشنهاد داده بودند که کتاب دعایی بنویسد اما آقا شیخ قبول نمی‌کند، اما خودشان بیان کرده‌اند که یک روز به ذهنم رسید که کتاب دعایی بنویسم و ثوابش را به حضرت زهرا(س) هدیه کنم و بعد از آن نیز همیشه اعتقاد داشتند که اگر این کتاب تا این حد مورد توجه مردم قرار گرفته است به خاطر این بوده که ثوابش برای حضرت زهرا(س) است.
 
نوه آقا شیخ عباس قمی اظهار داشت: کتاب دیگری که ایشان تألیف کرده‌اند درباره کتاب بحار است. ایشان برای رفتن در دریای بیکران بحار احساس کردند که نیاز به یک کشتی است لذا کتاب سفینة البحار را نوشتند نقل شده که از آقای خویی می‌پرسند اگر به شما بگویند تنها اجازه دارید از کتاب‌های کتابخانه‌تان یک کتاب را انتخاب کنید کدام را انتخاب می‌کنید و آقای خویی در پاسخ می‌گویند سفینة البحار را.
 
وی در پایان سخنانش به ارادت خاصی که آقا شیخ عباس قمی به امام رضا(ع) داشتند اشاره کرد و گفت: وقتی که آشیخ عباس قمی در قم رنج و غم برایشان زیاد می‌شود قصد سفری کوتاه به مشهد را می کنند اما وقتی به مشهد می‌روند آن چنان عنایاتی به ایشان می‌شود که همان‌جا می‌مانند و پس از آن همان‌جا ازدواج می‌کنند و تشکیل زندگی ‌می‌دهند.

 





hazrate masoume

عکس‌ دیده‌نشده‌ از قبر حضرت‌ معصومه(س)

عکس دیده نشده از طبقه زیر زمین حرم مطهر جضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها که در حال تکمیل شدن است.

 

hazrate masoume عکس‌ دیده‌نشده‌ از قبر حضرت‌ معصومه(س)




 
شب قدر تلنگری برای بیداری دل‌های خفته

امشب آخرین شب و محتمل‌ترین شب بر قدر بودن است که باید از این فرصت چند ساعته به نحو شایسته برای جلای جان و دل بهره گرفت.

خبرگزاری فارس: شب قدر تلنگری برای بیداری دل‌های خفته
 

 

به گزارش خبرگزاری فارس از ارومیه دو شب از لیالی قدر، بهترین شب‌های سال سپری شده و تنها یک فرصت دیگر برای زدودن غبار دل از ناپاکی‌های روزمره باقی مانده است؛ فرصتی که اگر آن را غنیمت ندانیم، شاید تا سال دیگر حسرت و اندوهش را به دوش بکشیم.

در این دو شب گذشته، ارومیه نیز همپای دیگر مناطق آذربایجان غربی غرق در ذکر و زمزمه یا رب بود؛ فریاد «الغوث، الغوث» فرشیان در سراسر مساجد و حسینیه‌های استان عرشیان را به تماشا کشانده بود؛ بسیاری طی دو شب گذشته برات رهایی از آتش دوزخ را گرفتند، بسیاری جرعه توبه نوشیدند و تصمیم بازگشت به آغوش خداوند را گرفتند، عده‌ای نیز با جرقه‌ای که در وجودشان اتفاق افتاد، خود را برای شب آخر از شب‌های قدر آماده کرده‌اند. شبی که بنا بر روایات متعدد احتمال قدر بودن آن بیش از دو شب گذشته بوده، شبی که بسیاری از بندگان محبوب الهی از رمضان سال گذشته برای درک چنین شبی لحظه شماری می‌کرده‌اند.

عبادت در شب قدر از عبادت هزار ماه برتر بوده و مقدرات یک‌ساله انسان‌ها در این شب رقم می‌خورد. در چنین شبی ملائک به زمین فرود آمده و مقدرات افراد را بر امام زمان(عج) عرضه می‌کنند؛ بر این اساس احیای این شب و سپری کردن آن بر تلاوت قرآن و مناجات و راز و نیاز با خداوند در چنین شبی بسیار توصیه شده است.

 




قبر ابن ملجم کجاست؟

قبر ابن ملجم کجاست؟

در تاریخ آمده است که حضرت علی (ع) در آخرین ساعات زندگی به مدارا با ابن ملجم فرزندانش را وصیت فرمود و پس از وفات امیرالمومنین علی (ع)، ابن ملجم را برای قصاص نزد امام حسن (ع) آوردند و ایشان نیز با یک ضربه شمشیر ابن ملجم را قصاص فرمود
 
به گزارش فرهنگ نیوز، درباره ی مکان و جایگاه قرار گرفتن قبر ابن ملجم از ابن بطوطه، سیاح معروف نقل شده است که: هنگامی که به کوفه مسافرت کردم، در غربی جبانه کوفه، در زمینی سرتاسر سفید، زمینی بسیار سیاه دیدم و از روی کنجکاوی علت آن را پرسیدم، و چون به تحقیق مشغول شدم مردم آن دیار گفتند: اینجا قبر ابن ملجم، قاتل حضرت علی (ع)، است و عادت اهل کوفه این است که هر سال هیزم زیادی در سر قبر ابن ملجم جمع می کنند و به مدت 7 روز آن ها را در این مکان می سوزانند. (رحلة ابن بطوطه: 147؛ نفائح العلام: 409؛ تقویم شیعه: 293)
 
عاقبت شوم
در تاریخ آمده است که حضرت علی (ع) در آخرین ساعات زندگی به مدارا با ابن ملجم فرزندانش را وصیت فرمود و پس از وفات امیرالمومنین علی (ع)، ابن ملجم را برای قصاص نزد امام حسن (ع) آوردند و ایشان نیز با یک ضربه شمشیر ابن ملجم را قصاص فرمود و این واقعه در 21 رمضان روی داد و چنانچه مشهور است ام الهیثم دختر اسود نخعی جنازه ی او را گرفته، آن را به آتش کشید. (ارشاد، ج1: 22؛ بحارالانوار، ج42: 232، 246، 298)
 
اما قطام دختری که لقب زیباروی کوفه را یدک می کشید عاقبتی بهتر از ابن ملجم نیافت به نحوی که آمده است بعد از کشته شدن ابن ملجم، مردم به سوی قطامِ ملعونه فاسقه هجوم آوردند و او را با شمشیر به درک فرستادند و جنازه اش را بیرون کوفه سوزانیدند. (بحارالانوار، ج42: 298؛ انوار العلویة: 390؛ نفائح العلام: 410)
 
مسلمان شدن یک راهب با دیدن عذاب ابن ملجم!
یکی از عذاب های ابن ملجم که پس از مرگ او، از سوی خداوند نازل گردید، توسط پرنده ای صورت می گرفت، به نحوی که شیخ راوندی با استناد از حسن بن محمد، معروف به ابن رفا، در کوفه روایت کرده است: یک روز وقتی در مسجدالحرام بودم دیدم مردم در مقام حضرت ابراهیم (ع) جمع شده اند و در آن جا یک مرد نشسته بود. از مردم سؤال کردم که آن مرد کیست؟ به من گفتند: آن یک راهب است که اسلام آورده است.
راوی می گوید: به او نزدیک شدم و یک پیرمرد با عبای پشمی را دیدم که در مقام حضرت ابراهیم نشسته بود و شنیدم که می گفت: من رئیس راهبان در صومعه هستم. روزی پرنده ای شبیه عقاب دیدم که یک قسمت از بدن یک نفر را از حلقومش را بیرون انداخت، پس قسمت دیگرش را بیرون انداخت تا وقتی که آن ها تبدیل به یک انسان کامل شدند. پس من از آن شخص سؤال کردم: تو چه کسی هستی؟ هیچ جوابی به من نداد. به او گفتم: تو را قسم می دهم به آن کسی که تو را آفرید، به من بگو تو چه کسی هستی؟
او گفت: من ابن ملجم مرادی هستم، به او گفتم تو چه گناهی نموده ای که به طور پیوسته تکه های بدنت را این پرنده پس می اندازد و مجدد از هم جدا کرده و فرو می برد؟
به من گفت: من قاتل علی بن ابی طالب هستم، و به خاطر همین خداوند این پرنده را قرار داده تا هر روز با این کار مرا عذاب نماید.
راهب می گوید: در حال حرف زدن بودیم که یکباره همان پرنده آمد و آن را قطعه قطعه برداشت تا وقتی که همه ی قسمت های او را برداشت و من منتظر شدم تا وقتی که پرنده پایین آمد و آن را آورد و مجدد از بدن خود تکه های او را خارج نمود. پس از او سوال کردم: علی بن ابی طالب (ع) کیست؟ جواب داد: علی بن ابی طالب (ع) پسر عمو و وصی پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) است. (مدینة المعاجز، ج1: 544، حدیث 540)



 

میثم تمار (رضیّ الله عنه) گوید:

شبی از شب ها آقا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مرا به خارج از کوفه برد تا اینکه به مسجد جعفی رسیدیم. در این هنگام آقا رو به سمت قبله کرد و چهار رکعت نماز خواند. هنگامی که حضرت سلام دادند و تسبیح گفتند دست خود را بلند کردند و این دعا را خواندند: «اِلهی کَیفَ اَدْعوُکَ وَقَدْ عَصَیْتُکَ وَکَیفَ لا اَدْعُوکَ وَقَدْ عَرَفْتُکَ وَحُبُّکَ فی قَلْبی مَکینٌ مَدَدْتُ اِلَیکَ یَدا باِلذُّنُوبِ مَمْلُوَّةً وَعَیْنا باِلرَّجآءِ مَمْدُودَةً اِلهی اَنْتَ مالِکُ الْعَطایا وَاَنَا اَسیر الْخَطایا؛ خدایا! تو را چگونه بخوانم در حالی که بنده خطاکار تو هستم و چگونه تو را نخوانم در حالی که عاشق تو هستم. خدایا! با دستان گناه آلود و چشمان امیدوار به سویت آمده ام. خدایا! تو مالک همه نعمت هایی و من اسیر خطاها هستم».‏ تا آخر دعا را حضرت خواندند. آنگاه به سجده رفت و صورت به خاک گذاشت و صد مرتبه گفت: اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ.

سپس حضرت سر از سجده بر داشت و از مسجد خارج شد و به دل صحرا رفت و من دنبال ایشان می رفتم تا اینکه ایشان خطی جلوی پای من کشیدن و به من فرمودند: میثم! از این خط جلوتر نیا تا من برگردم. حضرت رفتند و در دل تاریکی شب، از جلوی دیدگانم ناپدید شدند.

میثم می گوید: مدتی که گذشت نگران شدم زیرا شب تاریکی بود. با خود گفتم: میثم! مولای خودت را در این دل شب با این همه دشمنانی که دارد تنها گذاشتی؟! آیا عذری در پیشگاه خدا و رسولش داری؟! به خدا قسم که در عقب او خواهم رفت تا از او باخبر باشم و اگر چه مخالفت امر او خواهم نمود.

 پس به جستجوی آن حضرت رفتم تا یافتم او را که سر خود را تا نصف بدن در چاهی کرده و با چاه درد و دل می کند. همین که احساس کرد مرا فرمود: کیستی؟

گفتم: میثمَمْ.

فرمود: آیا امر نکردم ترا که از خط خود تجاوز نکنی؟

عرض کردم: ای مولای من! ترسیدم بر تو از دشمنان تو. پس دلم طاقت نیاورد.

فرمود: آیا شنیدی چیزی از آنچه می گفتم؟

گفتم: نه ای مولای من.

فرمود: ای میثم!

وَ فِی الصَّدْرِ لُبَانَاتٌ إِذَا ضَاقَ لَهَا صَدْرِی             نَکَتُّ الْأَرْضَ بِالْکَفِ‏

                       وَ أَبْدَیْتُ لَهَا سِرِّی             فَمَهْمَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ‏

                           فَذَاکَ النَّبْتُ مِنْ بَذْرِی‏

ترجمه شعر: در سینه درد دل ها ونیازهائی است که وقتی تنگی می ‏کند زمین را باکف دست می‏ شکافم و اسرارم را در آن می‏ گذارم، پس هرگاه زمین چیزی رویاند از آن بذری است که من کاشته‏ ام.





صفحه قبل1...2122232425...38صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران